جمعه هفدهم آذر 1391

در آغاز این وبلاگ وظیفه خود می دانیم که از زحمات بی دریغ استاد بزرگوار خود سرکار خانم فرشته اکبری تقدیر

به عمل آوریم که اگر  حمایت های ایشان نبود قادر به ثبت وانتشار این مطالب نبودیم .



نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 13:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

گروه عربی

 

دبیرستان فرزانگان هفت

 

باسر پرستی سرکار خانم

 

فرشته اکبری

 

تقدیم میکند 


 

نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:57 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

گروه عربی دبیرستان فرزانگان 7

 گروه عربی با


نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:55 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

الثباتُ طلیغةُ النجاح.

پایداری مقدمه پیروزی است

 

عن أبی سعید الخدری، رضی الله عنه، أن نبیَّ الله صلى الله علیه وآله وسلم قال:

 

"کان فیمن کان قبلکم رجل قتل تسعة وتسعین نفسا

در زمان های قدیم ؛قبل از شما؛ مردی بود که نود و نه نفر را به قتل رسانده بود

فسأل عن أعلم أهل الأرض فدُلَّ على راهب،

پس از فرد اگاهی (کسی که اهل ارض را می شناسد(عالمان روی زمین را می شناسد) سوال کرد و او نیز راهبی را معرفی کرد

فأتاه فقال إنه قتل تسعة وتسعین نفسا، فهل له من توبة؟!

پس به پیشش رفت و و به او گفت که 99 نفر را به قتل رسانده است ؛ ایا توبه او پذیرفته می شود؟!

فقال: لا، فقتله، فکمَّل به مائة،

(راهب ) جواب داد: خیر ؛ (و مرد ) او را هم کشت؛ (و عدد افرادی را که به قتل رسانیده بود را با کشتن او ) به صد رسانید

ثم سأل عن أعلم أهل الأرض، فدُلَّ على رجل عالم،

بعد از ان نیز سراغ از عالم دیگری گرفت؛ (این بار نیز او را ) به عالم دیگری معرفی کردند

فقال إنه قتل مائة نفس، فهل له من توبة؟

( فرد به نزد عالم رفت و ) گفت که او 100 نفر را به قتل رسانید است ؛ و ایا جایی برای توبه برایش باقی است؟

فقال: نعم، ومن یحول بینه وبین التوبة؟!

(عالم ) گفت : اری، چه چیزی مانع بین او و توبه می شود؟!(استفهام انکاری به کار برده شده است برای این که برساند هر فرد گناه کاری هر چقدر هم گناهش بزرگ باشد اگر واقعا قصد توبه داشته باشد توبه اش انشالله پذیرفته خواهد شد)

انطلق إلى أرض کذا وکذا، فإن بها أناسا یعبدون الله تعالى، فاعبد الله معهم،

به سرمین فلان برو؛ که در ان سرزمین افرادی هستند که به عبادت خداوند مشغول اند؛ تو نیز به انجا برو و همراه انها خداوند را پرستش کن

ولا ترجع إلى أرضک، فإنها أرض سوء

و هیچ گاه به سرزمین خود برنگرد؛ که انجا جا (سرزمین) مناسب و خوبی نیست

فانطلق حتى إذا نَصَفَ الطریق أتاه الموت،

پس به راه افتاد تا این که در نصف راه اجلش رسید

فاختصمت فیه ملائکة الرحمة وملائکة العذاب

در همین هنگام اختلاف شدیدی بین فرشته رحمت و فرشته عذاب ( برای ان که چه کسی باید او را قبض روح کند) بوجود امد

فقالت ملائکة الرحمة: جاء تائبا مقبلا بقلبه إلى الله تعالى

فرشته رحمت گفت: در حالتی به سوی خداوند امد که از سر اخلاص توبه کرده بود( به علت دشوار بودن معنی لغوی به معنای مفهومی بسند کردیم!)

وقالت ملائکة العذاب إنه لم یعمل خیرا قط

و فرشته عذاب گفت: اون هیچ عمل خیری انجام نداده بود

فأتاهم ملک فی صورة آدمیٍّ، فجعلوه بینهم – أی حَکَما -

در همین هنگام فرشته ای به شکل ادم بنزدشان امد تا بین انها(فرشته ها) قضاوت کند

فقال: قیسوا ما بین الأرضین،

پس گفت: ما بین دو سرزمین را حساب کنی(از سرزمینی که فرد از ان امده است تا جایی که او رسیده است و از جایی که فرد رسیده تا جایی که قصد رفت کرده است را محاسبه و مقایسه کنید)

فإلى أیتهما کان أدنى، فهو له

و به هر کدام از سرزمین ها نزدیک تر بود پس ان فرد از انجاست

فقاسوا فوجدوه أدنى إلى الأرض التی أراد،

پس مقایسه کردند و دریافتند که به سرزمنی که قصد رفتن کرده بوده نزدیکتر است

فقبضته ملائکة الرحمة".

پس فرشته رحمت روحش را گرفت

پ ن:

نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:50 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391


رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهو قولی

نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:49 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

 

الدنيا حلوة و احلى سنين
جهان زیباست و این سالها باشکوه ترین سالهای زندگی می باشند

بنعيشها و احنا يا ناس عاشقين
و ما در حالیکه به یکدیگر عشق می ورزیم در این جهان زیبا زندگی می کنیم

ننسى اللي فاتنا و نعيش حياتنا
تمام چیزهای ناخوشایندی را که در گذشته اتفاق افتاده اند فراموش می کنیم و همراه با شادی به زندگی خود ادامه می دهیم

عالحب متواعدين
در حالیکه با یکدیگر پیمان عشق بسته ایم

انسى
فراموش کن

كل الأحبة اتنين اتنين
تمام عاشقان در گروه های دو نفره در حال معاشقه هستند

متجمعين في الهوا دايبين
و با یکدیگر در هوای عشق غرق شده اند

على ايه تكشر و ليه تفكر
برای چه نگران و آشفته هستی و به چه فکر می کنی

ده العمر كله يومين
این دنیا تنها دو روز است

انسى
فراموش کن

انسى اللي راح على طول على طول
آن کسی که تو را برای همیشه ترک کرده است فراموش کن

ما تسيبش زعلك مرة يطول
اجازه نده که غم و غصه برای مدت طولانی در وجودت باقی بماند

افرح شوية و اضحك شوية
کمی خوشحالی کن و لبانت را برای لحظه ای به لبخند بگشا

كدا خلي روحك عالية و هاي
و اینگونه با صبر و تحمل در برابر مشکلات روحت را سربلند نگه دار

و يا قلبي غني كمان و كمان
و ای قلب من همچنان ترانه و آواز بخوان

وصل غنايا لكل مكان
و صدای ترانه های من را به گوش همه برسان

و انا لو عليا دلوقتي جاية
و من اگر که بتوانم هم اکنون در سراسر جهان به راه می افتم

علشان اقول يا زعل باي باي
تا به تمام غم و غصه هایی که در جهان وجود دارد بگویم خداحافظ ای غم و غصه

الحب غيّر* معنى الكون
عشق توانست که به این جهان بیکران مفهوم و معنای تازه ای ببخشد

خلاله شكل و طعم و لون
باعث شد که این جهان شکل و رنگ و لذت باشکوهی بیابد

سكر زيادة لأ مش بعاده
این همه شیرینی و لذت خارج از تصور من است

ده انا حاسة اني ح اطير
من خود را همچون پرنده ای احساس می کنم که خواهان بال گشودن و پرواز کردن می باشد

احنا اللي بالحب صالحنا
ما عشق را همچون ندای صلح و دوستی در جهان قرار دادیم

ايامنا و ارتاحت روحنا
و عشق باعث شد که روزها و همچنین وجود ما به آرامش دست پیدا کند

فـوّت و عدي علشان تعدي
اگر در کوره راه زندگی به مشکلی برخورد کردی بدون ترس از آن مشکل عبور کن تا بتوانی به مسیرت را در راه زندگی ادامه دهی

و ارتاح من التفكير
و اجازه نده که افکار ناخوشایند باعث دل نگرانی و آشفتگی تو بشوند

نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:47 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

(#    عینیا بتحبک وقلبى بیحبک وحضنى بیضمک چشمانم تو را دوست دارند , قلبم عاشق توست , آغوشم تو را می پرستد و آرزو دارد که تو را در خود پنهان نماید * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وینک قلبی اتعذب فی هواک وینک قلبی العاشق ما ینساک لا جوابات یا ناسینی فیهم شوق و ود وشایلین سلامات کل یوم راح تجینی ترد لقلبی البسمه و للیل النجمات کجا هستی قلب من در عشق تو رنج و سختی زیادی کشید کجا هستی قلب عاشق من هرگز تو را فراموش نمی کند به نامه های من پاسخی نمی دهی در حالیکه نامه های من سرشار از دلتنگی و محبت هستند و در آن درود های بیشماری برای تو فرستاده ام هر روز به خود می گویم که امروز از راه خواهی رسید و لبخند را به قلبم و ستاره ها را به آسمان باز خواهی گرداند بقیه در ادامه مطلب لو حبنا غلطة ترکنا غلطانین ما زال عشقانین مع بعض مرتاحین اگر عشق ما خطاست بگذارید خطاکار بمانیم ما هنوز هم عاشقیم و در کنار هم احساس آرامش میکنیم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مش هاممنی الدنیی کلا وانت حدی مش همی هنی شو بدون بعرف شو بدی بدی حبک أکتر بعد دنیا برایم هیچ اهمیتی ندارد وقتی تو در کنارم هستی برایم اهمیت ندارد که انها چه میخواهند میدانم که من چه میخواهم میخواهم که تو را بیشتر از این دوست داشته باشم * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بدی أعطی عیونک وعد رح نبقى دایماً لبعض لولا بوکرا ترکنا بعض هی أکبر غلطة مکتوب علینا نشتاق للحب الهنی تیخلص عمر الأشواق تتفنى الدنی میخواهم به چشمانت وعده بدهم که ما همیشه برای هم خواهیم بود حتی اگر فردا یکدیگر را ترک کنیم و این بزرگترین اشتباه است سرنوشت ماست که همیشه در اشتیاق چنین عشقی باشیم تا شور عشق به پایان برسد تا دنیا به پایان برسد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اللی کان من قبلک انت و انت مش جنبی مکنتش عایشة فیه و اللی حیکون بعدک انت لو مکنتش انت فیه یا ریتنی اموت قبلیه آنچه که در گذشته بر من سپری شده , قبل از آنکه تو وارد زندگی من بشی هیچ کدام از آن لحظه ها برای من معنایی نداشتند , زیرا که تو در کنارم نبودی و آنچه که در آینده پیش خواهد آمد اگر که تو را لحظه ای در آینده ی خود نیابم , در آن لحظه آرزوی مرگ خواهم کرد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هتفضل فی قلبی ,حیفضل حبک معایا هتفضل فی قلبی یا حبیبی للنهایة و سنین حتعدی علینا عاشقین و الحب مالینا حتعیش هنا ویایا تو در قلبم باقی خواهی ماند و عشق تو در اعماق وجودم ریشه خواهد کرد تو تا آخرین لحظه ی عمرم در قلب من باقی خواهی ماند و سالهای زیادی برای ما دو عاشق سپری خواهد شد در حالیکه عشق سراسر وجود مارا فراگرفته است و تو تا ابد در کنار من زندگی خواهی کرد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * غیب عن عنیا ضیع من ایدیا سیبنی عذابی لدموع عینیا از پیش چشمانم دور شو از بین دستانم ناپدید شو و من را همراه با رنجی که می کشم و اشکی که از چشمانم می چکد تنها بگذار * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * انت الحب اللی بکانی نسانی حالی نسانی یا منشف دمی بعروقی اوعى تنسانی تو آن عشقی هستی که باعث گریستن من شد و باعث شد که من حال خود را فراموش کنم ای کسیکه باعث خشک شدن خون در رگهایم شده ای مواظب باش که لحظه ای من را فراموش نکنی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * أحبـــــــــک بجنون….. خلیهم یدرون.. ویش بسوین؟… من بحر عدن یشربون.. * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * أحبک حب ما بعده حسافة أحبک والهوى یجمع ثلاثة قلب وقلبک والمسافة * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * أبلمس شعاع الشمس واکتب بالسمااسمک أخلی النور مایغرب واکتب علیکل نجمه أحبک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * حبیبی انا من الولة احبک لدرجة ماعرف اعبرعن مشاعری اة لو تعرف قد ایش احبک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ماشی ومقبوله منک طبعا هذا لأنک حبیبی وانت یاحبیبی غالی … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * لا ی على بالک إنی أحبک وأعزک لا یا بابا اصحى إنت قطعه من قلبی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اذا حبیت فی حیاتی فحبیتک أنت و اذا فهمت معنى الحب ففهمتو بطریقتک أنت صعب علی یلی نادیتک حبیبی یستسلم ألبی أو یخضع لحب غیر حبک أنت * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یا دنیا من الأمل یا حیاتی أقول أحبک أم أهواک أقول أعشقک بل متیم کیف یطیب لی العیش مع سواک أین أنت أهمسک الحب فی أذناک أذاعب خصال شعرک أین أنت یا حیاتی عذبنی الشوق * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سلام الشوق أرسلک على قدر الفضا وال سلام کثر حبی لک تصور کیف یکــــون * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اللة انه مایغیرنی زمانی عن مکانی ماتکبر لو ملکت المملکه والفیصلیه انت عندی معزة مالها إئتمانی لو خذاها بوش حط بن لادن خویه عهد منی یشهد الله دام یومی ماخذانی ما أخون العشرة اللی بیننا والروح حیه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تخیل دمع عینی یرسم على یدک الیمنى أحبک موت وعلى یسراک وحشتنی یا عمری ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * والله انه مایغیرنی زمانی عن مکانی ماتکبر لو ملکت المملکه والفیصلیه انت لک عندی معزه مالها حد ائتمانی لوخذاها بوش منی حط بن لادن خویه عهد من یشهد الله دام یومی ماخذانی ما اخون العشرة اللی بیننا والروح حیه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * أحبک بکل أوقاتی أسمع قلبى یهمس همس أحبک لاخفق قلبى وجددلى عهود الحب !!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یامن بحبک تملک القلب وینک تعال قلبی مشتکی هم وجراح لمه وضمه واحضنه بیدینک تعال خل الروح للروح تنساح * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * لو عرف النحل طعم شفتیک لترک العسل واتى الیک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تمنیت ا دمعة حتى اولد فی عینیک واعیش على خدیک واموت عند شفتیک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کنت احسب هواک طیش وتعدى ماعرفت ان الهوى قبر وحفرته بیدی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * عطنی من احروف الغلا کلمة اغلیک واعطیک قلبٍ ماحلم فیه مخلوق * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * لمحة زعل من عیونک تموتنی بلا علة وبسمة رضا من شفاتک تعیشتی العمر کلة * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * لا تزرع الحب فی قلبی اخاف یکبر ولاتسقیه وت انت سبب جرحی وهمی فیه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وینک بغیت أحط واحد بدیلک واحد بغى فی الحب یاخذ مکانک واحد لعب بی لعب والله وکیلک لو ما نهیت القلب روح زمانک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کیف اعبر عن غرامی وانت الغرام کیف اعبر عن اعجابی ونت اعجابی ما دریت ایش اکتب عنک یاهوى بالی؟؟؟غیر انی احبک وبس وعذرنی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * عمری ما فکرت فیک .. وما خطر فی البال حبک .. لین قلبی قال أبیک .. وقالت عیونی أحبک * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * أف .. حتى فی الحلم على بالی .. تعرف لیش .. لأنک والله غالی . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ما أقول احبک یکفی “متولع فیک” کلمة احبک قالها الف غیری …!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * أفتح قناه قلبی وشوف برامج غلاک لا تغیر المحطه وأسمع خبر عاجل (((وحشتنی یاملاک))) * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * معک: لآخر نبضه بقلبی لآخر خطوه بدربی لآخر حرف لآصعب ظرف لآخر صوت لحد الموت * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * الحب:ان تجد الامان مع من تحبة الحب:ان تجد الطیور الدفء فى حضن السماء الحب: حب حقیقى الحب: یجعل الانسان متفائل بالحیاة الحب: انت تجد الدفء فى حضن من تحبة الحب:هو حب الروح والنفس الحب: لم یجعل الانسان یائس من الحیاة اي خداي تمام عالميان صلي على طه الامين بر اهل طه امين صلوات بفرست في كل وقت و حين اکنون و در تمام ساعات املاء قلبي باليقين قلب من را سرشار از باور و يقين بگردان ثبتني على هذا الدين کاري کن که من تا ابد بر اين دين باقي بمانم اغفرلي و المسلمين گناهان من و تمام مسلمانان جهان را ببخش شعراز:سامی یوسف تهیه وتنظیم:محمد **************************** إنّ لله عـبـاداً فـطـنـا طلقوا الدنيا و خافـوا الفتنا نظروا فيها فلما علمـوا أنها ليست لحــي وطــنا جعلوها لجّةً و اتخـذوا صالـح الأعمال فيها سفنا خداوند بندگان زيركي دارد كه دنيا را طلاق داده و از فتنه‌هاي آن ترسيدند. در آن انديشيدند تا زماني كه فهميدند دنيا محل ماندگاري هيچ زنده‌اي نيست. دنيا را همانند دريايي فرض كردند و اعمال شايسته را كشتي نجات قرار دادند از اشعار امام شافعی[/RIGHT][CENTER] : [/CENTER][/CENTER] فایل‌(های) پیوست شده بندانگشتی (ها)       ۳۱-۵-۱۳۸۶, ۰۳:۱۰ عصر ارسال: #2 شيب الجزير كاربر سايت گزير شماره عضویت: 70 ارسال‌ها: 123 گروه: كاربر تاریخ عضویت: ارد ۱۳۸۶ اعتبار: 2 RE: اشعارعربی مترجم به فارسی [RIGHT][CENTER][RIGHT] د دوستم داشته باش احبيني بلا عـقـد بدون هیچ ترسی من را دوست داشته باش وضيعي في خطوط يدي و در لابه لای خطهایی که در کف دستان من وجود دارد ناپدید شو احبيني لاِسبوع لِايام لِساعات من را برای یک هفته , برای چند روز و حتی برای یک ساعت دوست بدار فلست انا الذي يهتم بالابد زیرا من آن کسی نیستم که به ابدیت ایمان داشته باشم احبيني احبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش تعالى واسقطي مطرا على عطشي وصحرائى بیا و همچون قطره های باران بر تشنگی و خشکی که درمن وجود دارد ببار وذوبي في فمي كالشمع وانعجبي باجزائي و همچون شمع دربین لبهایم بسوز و با روح من یکی شو احبيني احبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش احبيني بطهري او بأخطائى من را همراه با پاکی و گناهی که دارم دوست داشته باش احبيني وغطيني ايا سقفا من الازهار دوستم داشته باش و با تن پوشی از گلها من را بپوشان يا غابات حنائى ای تویی که همچون جنگلی از مهربانی ومحبت هستی انا رجلا بلا قدرا من آن مردی می باشم که هیچ سرنوشتی ندارم فكوني انتي لي قدري تو سرنوشت و هدف من باش احبيني احبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش احبيني ولا تـتـسائلي كيف بدون آنکه بپرسی چگونه و چطور, دوستم داشته باش ولا تـتـلعثـمي خجلا و نگذار شرم و خجالتی که در تو می باشد باعث درنگ تو شود ولا تـتـساقطي خوفا و نگذار که ترس در وجود تو رخنه پیدا کند كوني البحر والميناء همچون دریای من و بندرگاهی برای من باش كوني الارض والمنفى همچون سرزمینی برای راحتی من و تبعید گاهی برای من باش كوني الصحوة والأعصار همچون نسیم و طوفانی برای من باش كوني اللـيـن والعنفـى همچون نرمی و به سان خشونتی برای من باش أحبيني أحبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش معـذبتي وذوبي في الهواء مثلي كما شـئـتي همانند من درعشق بسوز و با تمام وجود عاشق من شو أحبيني بعيدا عن بلاد القهر والكبت من را به دور از سرزمین ترس و رنج دوست داشته باش أحبيني أحبيني دوستم داشته باش , دوست داشته باش اي خداي تمام عالميان صلي على طه الامين بر اهل طه امين صلوات بفرست في كل وقت و حين اکنون و در تمام ساعات املاء قلبي باليقين قلب من را سرشار از باور و يقين بگردان ثبتني على هذا الدين کاري کن که من تا ابد بر اين دين باقي بمانم اغفرلي و المسلمين گناهان من و تمام مسلمانان جهان را ببخش شعراز:سامی یوسف تهیه وتنظیم:محمد **************************** إنّ لله عـبـاداً فـطـنـا طلقوا الدنيا و خافـوا الفتنا نظروا فيها فلما علمـوا أنها ليست لحــي وطــنا جعلوها لجّةً و اتخـذوا صالـح الأعمال فيها سفنا خداوند بندگان زيركي دارد كه دنيا را طلاق داده و از فتنه‌هاي آن ترسيدند. در آن انديشيدند تا زماني كه فهميدند دنيا محل ماندگاري هيچ زنده‌اي نيست. دنيا را همانند دريايي فرض كردند و اعمال شايسته را كشتي نجات قرار دادند از اشعار امام شافعی[/RIGHT][CENTER] : [/CENTER][/CENTER]   RE: اشعارعربی مترجم به فارسی [RIGHT][CENTER][RIGHT] د دوستم داشته باش احبيني بلا عـقـد بدون هیچ ترسی من را دوست داشته باش وضيعي في خطوط يدي و در لابه لای خطهایی که در کف دستان من وجود دارد ناپدید شو احبيني لاِسبوع لِايام لِساعات من را برای یک هفته , برای چند روز و حتی برای یک ساعت دوست بدار فلست انا الذي يهتم بالابد زیرا من آن کسی نیستم که به ابدیت ایمان داشته باشم احبيني احبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش تعالى واسقطي مطرا على عطشي وصحرائى بیا و همچون قطره های باران بر تشنگی و خشکی که درمن وجود دارد ببار وذوبي في فمي كالشمع وانعجبي باجزائي و همچون شمع دربین لبهایم بسوز و با روح من یکی شو احبيني احبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش احبيني بطهري او بأخطائى من را همراه با پاکی و گناهی که دارم دوست داشته باش احبيني وغطيني ايا سقفا من الازهار دوستم داشته باش و با تن پوشی از گلها من را بپوشان يا غابات حنائى ای تویی که همچون جنگلی از مهربانی ومحبت هستی انا رجلا بلا قدرا من آن مردی می باشم که هیچ سرنوشتی ندارم فكوني انتي لي قدري تو سرنوشت و هدف من باش احبيني احبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش احبيني ولا تـتـسائلي كيف بدون آنکه بپرسی چگونه و چطور, دوستم داشته باش ولا تـتـلعثـمي خجلا و نگذار شرم و خجالتی که در تو می باشد باعث درنگ تو شود ولا تـتـساقطي خوفا و نگذار که ترس در وجود تو رخنه پیدا کند كوني البحر والميناء همچون دریای من و بندرگاهی برای من باش كوني الارض والمنفى همچون سرزمینی برای راحتی من و تبعید گاهی برای من باش كوني الصحوة والأعصار همچون نسیم و طوفانی برای من باش كوني اللـيـن والعنفـى همچون نرمی و به سان خشونتی برای من باش أحبيني أحبيني دوستم داشته باش , دوستم داشته باش معـذبتي وذوبي في الهواء مثلي كما شـئـتي همانند من درعشق بسوز و با تمام وجود عاشق من شو أحبيني بعيدا عن بلاد القهر والكبت من را به دور از سرزمین ترس و رنج دوست داشته باش أحبيني أحبيني دوستم داشته باش , دوست داشته باش أنتَ وأنا   إهداء لِنُهاد الحبیبه کنا خطان متساویان متلازمان فجأة نسم علینا الحب    التقینامعا لنصیرخطا واحدا إتجاهاً واحداً واملاً واحدا تقاطع الخطان انتهت المساواة عصفت الشدائد وبقی خطان مبعثران وثلاثة نقاط وحسب... الثقافه الراقیه العالم متحف کبیر مع اجمل تماثیل الحیاة البتة مع حذف الزوائد مثلا: اشیاء واعضاء مانعة الجمال الراقی الرأس والیدین یا افرودیت ( أو فینوس)   یا اختی الحزینه اتقنی حتی من عبر السنین لست وحیده   المرأة ...الرجل احتفلت ، بمغازلة الشمس مع براعم اشجار الربیع ... ارتدی الریح ٬ حریر الکلمات وقام یعوم النشوة ٬ بقبلة شهیه .   تقریر من عالم الانوثة کان یمضی الخیال حیاته الیومیه٬ غازلته الحیاة ٬ وُلِدَ الواقع. صار الخیال ظل الواقع فقط ٬ غابت مفرداته... ترجمه : گزارشی از جهان زنانه خیال زندگی روزانه خود را سپری می کرد هستی نوازشش می کند واقعیت پا به عرصه   می نهد خیال سایه ی واقعیت می شود فقط کلماتش نهان می شود. نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 19:29 توسط مژده| 19 نظر انت   امشط وحدتی عیونک صوتک کلماتک... آه یا مشنقتی...   ترجمه : تنهائیم را مرور می کنم چشمانت ٬ صدایت٬ وحرفهایت... آه ای طناب دارمن... ألمرأة   ألمرأة ، مرآة العالم... قف أمامي٬ لتری نفسک .   ترجمه: زن ٬ آیینه هستی ست ... در برابرم بایست تا " خود " ت را ببینی. شعر اتصفح یومیاتک... اجتماعاتک٬ امسیاتک الشعریة٬ ومواعیدک التی لم تنتهی... ** اتصفح یومیاتی ... انوثتی المحتلة٬ شعوری تحت الرقابة٬ وامومتی المنسیة...   صباح الخیر   صباح الخیر یا حبی کلماتک کالشمس تلبسنی ثیابا حریریة وتضفر جدائلی...  تغازلنی وتهدینی قبله وردیة واحساسی ٬ مشاعر بستانی یقطفها قصیده.     انت القمر المنیر الذی یراقص زورق لحظاتک ، تموجی ... هذه هی وحدتی النیلیه واحبها ترجمه: تنهایی من توماه نورانی هستی که موج برداشتن من قایق لحظاتت را به رقص درمی آورد این تنهایی نیلی رنگ من است ومن آنرا دوست دارم بطاقة هویة   عادتک فی الحب عریان کالبحر تتموج غضبا تغرقنی حین التهیج تشطبنی کالامواج فوق الساحل بصخب مدهش دائما اتحول من ریشة إلی طائر من لؤلؤة إلی محارة من... لهذا لیس لدی بطاقة هویة فی الحب *** ترجمه: رفتار تو در عشق عریان ٬بسان دریا خشمگین موج بر می داری . هنگام هیجان ٬ غرقم می کنی . ومرابه ساحل می کوبی با خشمی سهمگین مدام درحال دگرگونیم از پَر بودن به پَرنده شدن از مروارید به صدف از ... به همین سبب در عشق هیچ شناسنامه ای ندارم .      الرساله اکتب بحبر انوثتی لن اعتذرابدا ولست نادمه من اخطائی الثلاثه احبک ، اقبلک  واموت لصوتک... سلم الرساله للریح هذا الجوال الغجری هکذا حتی قطرات المطر تلفظ کلمات حبی والشمس تشرق بحنانی... ترجمه : نامه با جوهر زنانگی ام می نویسم هرگز عذر خواهی نخواهم کرد وپشیمان نیستم از خطاهای سه گانه ام دوستت دارم می بوسمت ومی میرم برای صدایت ... نامه را به باد این کولی دوره گرد می سپارم اینگونه است که : قطرات باران کلمات عشق مرا تلفظ می کنند و آفتاب به مهربانی من می تابده       نخرج لنتمشی عیونک شمس ذهبیه تجعلنی احس بحراره حبک افتح ازرار معطفی الشتوی صوتک یعصف بردا وثلجا اصبحت عصفورة علی الاسلاک ارجف بین الامرین وارجع مصابة بزکام غرامی  ترجمه: بیرون می رویم برای قدم زدن . چشمانت٬ آفتابی طلایی ست وادارم می کند گرمای عشق ترا احساس کنم دکمه های پالتوی زمستانی ام را باز می کنم ازصدای تو سرما وبرف می وزد میان این دو حس ٬ گنجشکی می شوم لرزا ن روی سیم های برق وهنگام بازگشت به سرما خوردگی عاشقانه دچارمی شوم . شعری قصیده النثر العربی حین تغازلنی عیونک یهب الریح اضفره یصبح غزلا فارسی     ترجمه: موهایم موهایم شعر سپید عربی است وقتی  چشمهایت  نوازشم می کند باد وزیدن می گیرد موهایم را گیس می کنم می شود غزل فارسی ...     عیناک عیناک کعرافة محترفة لیس لدی من مفر اذا أغمض عینی ستقرأ حروف کلماتی من وجناتی الملتهبة آه من عینیک تقتلنی وهذا الظمأ القاتل یرتفع حیناً بعد حین   ترجمه: چشمان تو فالگیر حرفه ایست ومن  از او گریزگاهی  ندارم حتی وقتی چشم روی هم می گذارم حروف کلماتم را از چهره ی ملتهبم می خواند آه از چشمان تو مرا می کشند واین تشنگی لحظه به لحظه فزونی می یابد     صوتک   دلگشا ـ  چالوس ـ ۱۴۳۲ صوتک صوتک، یخلع أقنعتی من وجه الکلمات والکلمات أیها الإمبراطور کسرب سنونو یرجع من المنفی إهطل صوتک علی صحرائی... ترجمه : صدای تو٬ صدای تو٬ نقاب را برمی کند از چهره ی کلماتم . وکلمات ای امپراطور٬ مانند٬ دسته های پرستوئی ست که از تبعید بر می گردند صدایت را ببار بر صحرایم ...     ألمرأة   ألمرأة ؛ کتاب مع أغلفة ضخیمه الرجل العاقل ، حین التصفح یراها خطوطا متشابکه... والرجل العاشق یقرأها من دون تصفح . ترجمه : زن ٬ کتابیست با جلدی قطور مرد عاقل٬ هنگام ورق زدن زن را نوشته ای در هم وبرهم می بیند ومرد عاشق٬ بدون ورق زدن زن را می خواند...   رسالة تائهة ... كل ما أردت قوله تلاشى في النقاط انس كل ما كان وانطلق غداة غد الموت ... تأنى ألديك بريد؟ تقدیم به عزیزانی که از من شعرعربی خواستند. والبته آنهایی که ترجمه...  نامه سرگردان ... همه حرفهایی که خواستم بگویم همان نقطه هاست. همه چیز رافراموش کن  واز روز اول بعداز مرگ آغاز کن. صبر کن ببینم  آیا پست به آنجا می رسد؟    حبک اولین شعرعربی سال ۸۸ "حبك" حبک نافذة و کل صباح أفتحها كي أملأ حیاتي من عطر حنانك **** حبك غابة خضراء و کل لیل أضیع فی عتمة نخیلها ** حبك بسمة حمراء تقطفني من عالم برودة الصمت إلی کتابة الکلمات الحارقة ** حبك باقة ورد ٍ کل یوم حین أذهب للعمل ابتاعها من بایع ِ وردٍ جوال ** حبك .. حب ٌ طفولي يجعلني اُغني آلامي بموسیقی المطر و الریحان و يجعلني أرفض کل الاسالیب و التقالید الکلاسيكية... ** لاتغلق النافذة ستذبل البسمات الوردیة علی فم حیاتي.   زندگی را باعشق دوست دارم.     "   احب الحیاه مع الغرام   " اِنتهى عیدُ میلاد اللیل بسمفونية المطر و البومة تصرخ مع مفردات الزمان ؛ هي الساعة. اُغني بلحن المطر قطرة قطرة على قاعة البحر و انثر شظایا مرارة الحب بضربات نبض الموج و بصدر الساحل یا عتمة ُ النخیل اِعوي وتسكعي یا رفة ُ... بیرق الامان .. علی حیطان مملكة الحب عانقيني کما الام تعانق رضیعها و ارفقي بي... کما الشیوخ اذ.. تعجز عن مصارعة الصبیان و قبليني کما القمر یقبـّلُ شفاهَ البحر انا مدهوسة ٌ بحوافر الغضب لاني لم انجح في اَداء تقالید مدرسة... نساء جيلي. انا غجرية وصهیل فرس ٍ في متحف وتراث ثقافي للنساء فاصرخُ في وجه المرایا دون تعمدٍ لاني لم اكسب معرفة الرجال و لا اُسمـّرُ الاقنعة علی وجه کلماتي. و لم تدخل في ذاکرة مفرداتي.. هندسة الحب.. کما تکتب علی ید الرجال. حفظت .. معلقة َ الغرام و شطبت کل قوامیس السکوت. انا بسمة الورد على فم الصبح و اکرهُ ان.. امشي و اعیش و اُحب علی رف الظل. اُحبُ بساطة الشمس و لو.. انّ الغیومَ العصبية َ عصفت بوجه حیاتي. یا غابات الکروم اِرميني کعقد ٍ علی صدر القصائد و لا تبعثريني علی طاولة التجاهل و البربرية التقلیدية. انا اِمراة و اُحب الحياة َ مع الغرام.   ترجمه شعر اربعه جدران/چهار دیواری   چهار دیواری زندگی زن ، محیطی محصور است درچهار دیوار دیوارهایی، بلندتر  و محکم تر ازدیوارچین پشت هردیوار، دریایی پشت هر دریا ، بهشتی و پشت هر بهشت،  جهنمی است. دیوارها به دست قانون، ادبیات ، ومرد ، ساخته می شود. برای مصلحت برای... و دیوارها رشد می کنند از تولد تا فرهنگ از فرهنگ تا عشق ازعشق تا ازدواج ازازدواج تا مرگ دیوار در دیوار درون هردیوارقصه ایست و درهرقصه ، زن و مردیست و درهر زن جهانی سترگ... جهانی که عشق نامیده می شود. زن ، به دیوارها اهمیت نمی دهد و ازدیوارها نمی هراسد و از دیوار ها دورهم نمی شود چرا که زن تنها دیوارهستی یست  که پیرامونش کتابهای قانون نوشته می شود و دین ها خلق می شوند و ادبیات رشد می کند و مرد زاده می شود. دیوار در دیوار     اربعه جدران/شعر عربی   گردنه حیران - اردبیل به گیلان - شهریور ۸۷ وقتی یک شعر بتواند ترا تا بلقیس نزار قبانی ببرد٬ شاعرش می تواند دل دهد به موج های کارون که پاییز را هم حسرت کشان دیدار است.... اربعه جدران  حیاه المرأه مساحه مسوره لها اربعه جدران ارفع و اقوی من جدار الصین وراء کل جدار بحر  وراء کل بحر ، فردوس  ووراء کل فردوس جحیم.... تبنی بأیدی القانون، الشریعه، الادب و الرجل للمصلحه   لل... و تنمو الجدران من الولاده الی الثقافه من الثقافه الی الحب من الحب الی الزواج و من الزواج الی الموت ***  جدارٌ فی جدار و فی کل جدار قصه و فی کل قصه امرأه و رجل  وفی کل أمرأه عالم کبیر یسمی الحب لا تهتم للجدران لا تخاف من الجدران  و لا تبتعد من الجدران لکی المرأه هی جدار وحید للحیاه و حولها تکتب القوانین  وتخلق الشرایع و ینمو الادب و یولد الرجل..... جدارٌ فی جدار   شعر خودم ..... اهدا لریتا اهداء لریتا الجرائد تبكي رحيلك و المدونات تدمع قصائدك و الشعراء یمطرون فراقك بکلمات سوداء *** أنا ، ابحث فی کل الصور والوجوه الحزينة عن امرأة ابحث عن ریتا عندما خلقتها من الکلمات خلدتها فی قلوب العشاق ... *** انهضي یا ریتا من الصمت و البکاء و اكملي قصیدة الحب قبلي التحیات من کل العالم اقطفي قصائد حبيبك من فم العشاق اضفري کلماته کغمد لسیف دعوته هیا بك یا ریتا اكملي قصیدة الحب امسكي القلم کالبندقية و اطلقي رصاص الادب -----------------------------  ترجمه شعر تقدیم به ریتا   روزنامه ها درگذشت ترا می گریند. و وبلاگ ها ، شعر های ترا قطره قطره  می چکند. و شاعران، فراق ترا با کلمات سیاه می بارند.       ****  من در تمام عکس ها، و چهره های اندوهگین، در جستجوی زنی هستم. در جستجوی ریتا. آنگاه که او را از کلمات آفریدی ،  و در قلب عاشقان جاودانش ساختی.....     ****  بپا خیز ریتا ، از سکوت و اشک و شعر عاشقانه را کامل کن.  تبریک ها را از سراسر جهان بپذیر. شعرهای  دلدارت را از لب عاشقان برچین. و کلمات را بباف چون غلاف شمشیر دعوتش.  بشتاب ریتا شعر عاشقانه را کامل کن قلم را مانند تفنگی بر گیر و گلوله های ادبیات را شلیک کن.       شعر خودم ..... فی غیابک   هل تدري ما طعم يوم سيبدأ من دون رسائلك؟ ** و هل تدري ما لون خجل السنونوه حين تفقد الصبر لا لا لا لا تعرف ابدا ** هل قطفت قبلة مفخخة تدمر الخيال تبعثر الکلمات تسرق عقلك تصلبك ، كقديس و تجعلك شهيدا في قصائد الشعراء ؟ لا لا يا سيدي العزيز طموحاتك جدا قليلة من الحياة انا لست بحرا عميقا و لست جزيرة خضراء أو کوکبا أو هيكلا في ارض ٍ تائهة ٍ أنا امرأة جدا بسيطة ببساطة الشمس و الريحان احبك بوسع كلمة " الحب " وفي کل اللغات و اشمك بعطر الزهور و لا اهتم بغيابك حتى اذا يطول بطول السنين.... این هم از ترجمه شعر فی غیابک اگر تاخیری شد ، عذر می خواهم بعلت مشغله است.       در نبود تو   آیا می دانی روزی که بدون نامه های تو آغاز شود چه طعمی دارد؟ آیا می دانی وقتی پرستو شکیبائیش را از دست می دهد به چه رنگی در می آید؟ نه ، نه ، نه هرگز نمی دانی.     ** آیا تا کنون بوسه ای  چیده ای که بمب گذاری شده باشد؟ تا خیال را ویران کند،  کلمه ها را زیر و رو کند، عقلت را برباید، ترا به مانند قدیسی ، به صلیب کشد، و ترا در شعر شاعران شهید کند؟؟ نه،  عزیز من، خواسته های تو از زندگی بسیار اندک است. من ، نه دریای عمیقی هستم ، نه جزیره سبزی، نه معبدی، در سرزمینی گم شده ، من زنی بسیار ساده ام به سادگی خورشید و سبزه . و ترا به وسعت کلمه عشق  در تمام زبانها دوست دارم ترا به رایحه گلها می بویم و به نبود تو هیچ طرفی نمی بندم حتی اگر طول بکشد سالیان سال....   شعر و ترجمه : مژده پاک سرشت نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:45 توسط مژده| آرشيو نظرات ترجمه شعر عشق گفتم: پیش از تولد عاشق تو شدم سوگند یاد می کنم به کلمه های شعرم که بر این عشق پای بندم حتی پس از مرگ       **   گفت :  در عالم فراموشی بودم ناگهان به وجودم وزیدی با شعری بدون قافیه با موسیقی قطرات باران بر قلب دریا و ترانه ماه ای شاعر امواج نیلی و صاحب کلمات گل رنگ ترا ستاره ای فیروزه ای چیدم در آسمان زندگیم ابجد محبت ترا حرف به حرف خواندم ای قدیسه دوست داشتنی من   .....   یقین یافتم که او از عالم ذر عاشق من بود و به کلمه های شعرم سوگند یاد می کنم که او عاشق تر از من است. نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 13:54 توسط مژده| آرشيو نظرات الحب   قلت إنی احببتک من قبل الولادة و أشهد بکلمات قصائدي و سأبقی علی هذا الحب حتی بعد الموت ** قال : کنت في عالم النسیان فجأة عصفتي كياني بقصیدة من دون قوافي بموسیقی قطرات المطر علی قلب البحر و غناء القمر احبک، یا شاعرة الأمواج النیلیة یا صاحبة الکلمات الوردیة أقطفتک کوکبة شذریة بسماء حیاتي قرأت أبجدیة محبتک حرفاً حرفا یا قدیستی الحبیبة... .... أیقنت بأنه کان یعشقني من عالم الذر و أشهد بحروف قصائدي بأنه یحبني أکثر مني مژده پاک سرشت   ممارسه الموت البطی/تمرین مرگ تدریجی     ممارسة الموت البطئ الحب تعب و جنون! لا تتعب نفسك کن عاقلا ** قراءة الکتب الامتیاز الوحید للسجین. ...من تعوق فی فن البیان و فن التواصل یلجأ إلی الکتب کی یخبئ کل ما یدرک و لايقوى على نطقه ** السرور و الفرح للأطفال و أنت لست بطفل ** اجلس خائب الأمل معتقلا في سجن الحیاة و مارس الموت البطئ.       تمرین مرگ تدریجی   عشق خستگی و دیوانگیست خودت را خسته مکن عاقل باش  ** خواندن کتاب تنها امتیاز زندانیان است کسانی که در سخن گفتن و هنر ارتباط مشکل دارند به کتاب روی می آورند تا پنهان کنند آنچه را که درک می کنند  اما توانایی باز گویی آن را ندارند ** شادی و نشاط حق کودکان است و تو کودک نیستی    ** ناامیدانه بنشین زندانی سلول هستی و مرگ تدریجی را تمرین کن     شعر خودم ..... ترجمه .. الحب الارهابی   سخت است برای یک ترجمه توضیح بنویسم اما کلماتی در زبان مبدأ هست که در زبان مقصد یا وجود ندارد یا اگر باشد مثل دارو های مشابه عمل می کند.ارهابی در زبان عربی یک کلمه گسترده و پر معنا ست اینجا بیشتر حالت پارتی زانی منظور است.تروریست در زبان فارسی یک کلمه منفی است.اما در کشور های عربی به شدت زبان فارسی منفی نیست و....   عشق تروریستی   مرا بصورت آوازی بخوان آوازی حماسی از خط آخر به اول از مرگ به میلاد      ** مرا بصورت شعری نو بنویس با قافیه هایی بمب گذاری شده و قالب تروریستی بخاطر عشق عشقی نوین      ** ترا پرنده ای بی بال وپر نمی خواهم ترا خلبانی می خواهم که پایتخت وجودم را بمباران کنی و بعد از شهادتم تبدیل به  اسمی خواهم شد بر خیابانی که در آن زندگی می کنی و تو آدرس نامه هایت را به نام من خواهی نوشت و من مالک خانه اتاق حتی سایه درختانی که نقش پرده های پنجره ات هستند خواهم شد .       ** ترا بصورت تفنگی نقاشی خواهم کرد بر دهان رویا هایم   اگر بخواهد کلمه ای بی نام عشق تو زاده شود نخلستان ها در قلبم خودکشی خواهند کرد و آب کارون چشمانم خشک و شمشیر صراحتم کُند خواهد شد.   شعر خودم ..... الحب الارهابی   تقدیم به آشنای دیرینه ام با مهر محبت وشادی بی پایان "الحب الارهابي" غنيني أغنية حماسية من السطر الأخير  للاول من موتٍ للميلاد       *** اِكتبني قصيدة جديدة بقوافٍ مفخخة ... و قالب ارهابي.. من اجل الحب... حبٍ جديد.      *** لا اريدك طائراً بلا جناح اني اريدك طائرا... تقصف عاصمة وجودي. بعد ان استشهد... و اصبح اسماً  لشارع تسكن فيه ستكتب عناوين رسائلك بأسمي فسأمتلك بيتك  و غرفتك... حتى ظل اشجارك... المرسومة على ستائر شباكك.       *** ارسمك بندقية على فم الاحلام اذا ولدت كلمة  من دون حبك ستنتحر غابات النخيل.. في قلبي و تجف مياه ... كارون ِ عيوني ، و يصدئ سيف صراحتي. مژده پاک سرشت   شعر خودم ..... ترجمه .. المسافه خرمشهر بهار ۸۷ با سپاس از دوست گرامی"جناب آقای ابراهیم بانی"همشهری و مترجم خوبمان  . ترجمه این شعر  تقدیم به "محمد حامی "و علاقه شدید ایشان به یاد گیری زبان عربی. فاصله  بين من .. و تو دريائيست ژرف .. چشم هایت دو قایق اند كه امواج را به معاشقه نشسته اند. .. دستهایت دو ساحلي كه امواج را به آغوش گرفته اند. .. قلبت ضربانيست که ....  زندگي را از زیر و رو می کند..... به من اجازه بده که در تو غرق شوم بر امواجت ..قرار گيرم تا همه فاصله هاي بين ما خود كشي كنند. به من اجازه بده ...   شعر خودم ..... المسافه   المسافه   بینی و بینک بحرٌ عمیق   عیناک زورقان ، یغازلان الامواج   یداک ساحلان یعانقان الامواج   قلبک نبض یبعثر الحیاه....   اسمح لی اغوص...و اسبح فوق امواجک لتنتحر ما بیننا المسافات اسمح لی...    شعر : مژده پاک سرشت   کیف؟؟؟؟؟   کیف؟؟؟؟ اکتب ، امحو اکتب ، امحو امحو .... امحو..... کیف امحو قطرات الدمع و هي تتساقط علی خد اللحظات کتبتها...حُباً سامسح دموعكَ من خدي و اُقبلُ قلبك یا عطشانُ... سنجلسُ امام عرافة الحب ستنسج لنا اجمل ثوب   تلبسه الاشجار تلبسه الازهار ونرقص معاً نبكي معا حتی نصبح قصیدة حب علی شفاه العشاق تعال معي انا لهیب نار حبك کیف تطفئني و انا بین ضلوعك کیف تخبئني و انا في بسمتكَ المعُ كماسة کیف ترفضني و انا دقاتُ قلبك کیف؟؟؟؟ شعر: مژده پاک سر شت ترجمه  :جناب آقای بانی با تشکر و سپاس از ایشان چگونه؟؟؟؟ ....................... مینویسم .. پاک میکنم مینویسم .. پاک میکنم پاک میکنم ... پاک میکنم ... چگونه پاک کنم قطره اشکی را .. که بر گونه لحظه ها سرازیرمیگردد و من آنرا عاشقانه نگاشته ام. اشکهایت را .. از گونه هایم پاک خواهم کرد و قلبِ توِ تشنه لب را بوسه باران خواهم کرد من و تو – ما – در برابر قاضی القضات عشق خواهیم ایستاد تا برای مان زیباترین تن پوشی بدوزد .. از حریری که درختان.. و گلها برتن خواهند کرد. .. و ما – من و تو – خواهیم رقصید خواهیم گریست تا آن هنگام که به ترانه عاشقانه ای بر لبان عاشقان بدل شویم با من همراه شو .. من شعله آتش عشق توأم چگونه میخواهی خاموشم کنی در حالیکه من در قفسه سینه ات جای دارم چگونه میخواهی مرا پنهان داری و من .. در لبخندت چون الماس درخشانی میدرخشم چگونه مرا پس میزنی و من .. صدای ضربان قلب توأم چگونه ؟؟؟؟   ترجمه شعر :کلمه عشق   به اشکی می ماند.... بر گونه چه کسی؟ به لبخندی بر لبان چه کسی؟ قلب می تپد ... برای چه کسی؟ سانسور کردن در خون ماست          ***  کلمه عشق  هر شب خودکشی و هر صبح در آرزوی بیداری ما متولد می شود. ترجمه شعر  : کلمه الحب       کلمه الحب   تقدیم به آشنای دیرینه ام کدمعة علی خد من؟ كبسمة علی شفاه من ؟ یدق القلب... لمن؟ الرقابة فی دمنا و كلمة الحب تنتحر کل ليلة و تولد کل صباح املا ً بو عینا.... مژده پاک سرشت     با تشکر از "بانی" گرامی ترجمه شعر را کار کرده بودند . برای تشکر هم که شده باید آنرا می آوردم.  نشانی ایشان را ندارم می دانم همشهری خوب من است در صورتی که محبت کنند و نشانی خود را برایم بنویسندآنرا در اختیار دوستان قرار می دهم با احترام و ارادت تمام. هشدار برایم نگو.. ..نه از درختان ونه از گلها مرا .. چون پروانه ای به آستان قلبت ببر خود بهار زندگی را خواهم دید. *** چو گنجشککان بر پنجره خیالم آواز سر مده زیرا آرزوها – همواره – زیبایند بیا و مرا بجای کلمه ای عاشقانه در قصیده زندگیت قرارده و آنرا کامل کن *** امواج را نقاشی مکن و عمق دریا را وصف مکن ... چشمان تو از دریا عمیق ترند و موج ها.. روزانه از کلمات تو بدنیا می آیند میگویند عشق آتش است میسوزاند و نمی سوزد هشدار ... من در روشنائیش بزرگترین چیزی که خدا آفریده را دیدم به همین دلیل ... خاکسترتن بهترین هدیه است آیا تو می پذیری؟   حذار   به زودی ترجمه اش را می خوانید. "حذارِ" لا توصف الاشجار و الازهار خذني کفراشة لساحة قلبك سأری ربیع الحیاة *** لا تغرد کالعصفور علی شباك خیالي اذن الاحلام جميلة خذني بدلا عن كلمة الحب و کمل قصیدة حیاتك *** لا ترسم الامواج و توصف عمق البحر عیونك اعمق من البحر و الامواج کل یوم تولد من کلماتك یقولون الحب نار، یُحرِق و لا یُحرَق، حذارِ... فی ضوءه رأیت اعظم ما خلق الله اذا... رماد الجسم اجمل هدية هل تقبلها..... شعر :مژده پاک سرشت   شعر خودم ..... و ترچمه .. من دونک   آبادان -بهار ۸۷ تقدیم به آشنای دیرینه ام "من دونك" من دون الحب البحر بلا عمق و انشودة الموج علی شفاه الکلمات حباب و رغوة ** من دوني لا بحر لا عمق في قصائدك *** من دون الحب الشمس کصورة خشبية فی اطار الیوم و اللیل یمر دون ان یطرز العشاق  على رداءه اجمل النجوم...بدمع العیون *** من دونك لا ارض لا نخل لا حضارة و لا لغة وانا احفوره ** عمق البحر هدوءك النخل طولك الثقافة قصائدك والحضارة قبلتك في قاموسي لا .... آذن للرحیل ابدا  ان یورق کتاب حبنا....      *** ترجمه شعر" من دونک"   "بی تو "     بی عشق دریا عمقی ندارد و ترانۀ موج بر لبهای کلمات حباب است و کف    *** بی من شعر های تو نه دریا هستند و نه عمقی دارند.    *** بی عشق خورشید یک تصویر چوبی است در چهار چوب روز و شب می گذرد بی آنکه عاشقان زیبا ترین ستاره ها را با اشک چشم بر حاشیه جامه اش نقشی بزنند    *** بی تو نه زمین نه نخل نه تمدن نه زبان و من فسیلی بیش نیستم    *** عمق دریا آرامش توست نخل، بلندای قامت توست. فرهنگ، شعر توست. و تمدن، بوسۀ توست. در فرهنگنامۀ من .    *** نه ، من به " رفتن" اجازه نمی دهم که کتاب عشقمان را ورق بزند.   شعر و ترجمه مژده پاک سر شت       ِِِِِشعر خودم ..... کیف اشتاق؟ + ترجمه      بهار ۸۷خرمشهر -بلوار ساحلی-یک بعد از ظهر دلنشین "کیف اشتاق؟" کیف اشتاق؟؟ الشوق کنافذة علی غرفة قصر قلبك اذا اغلقتها... ** سواد العین حبر مکتوم لکتابة کلمات السهر اذا اغمضت... ** و الصیف شهادة حیاة النخیل اذا الفصول کلها شتاء.... کیف اشتاق اليك ..... چگونه مشتاق شوم؟ شوق پنجره ایست بر اتاق قصر قلبت وقتی که آنرا می بندی....    ** سیاهی چشم مرکبی پنهان برای نوشتن کلمات شب زنده داریست وقتی چشم هایت را می بندی....    ** و تابستان شناسنامه وجودنخل است اگر همه فصل ها زمستانند چگونه به تو مشتاق شوم؟؟؟؟؟؟ شعر و ترجمه مژده پاک سر شت     شعر خودم ..... حبک علمنی     بهار ۸۷ - خرمشهر   "حبك علمني" قبل ان اُقبل عینیك ما کنت اعرف الکآبة دموعك ادلتني الى مدينة الاحزان. ** قبل ان المس یدیك ما کنت اعرف غیر الحریر و اللطافة و النعومة... خطوط یديك اخذتني الی شارع التعب بدأت اکشف الصخر و افهم الخشب من جدید و اصنع مواد غیر معروفة. *** قبل ان احاور شفتیك ما کنت اذوق الا الحلو کلماتك علمتني اذوق المرجع: و اعبر عن الحموضة... احسن تعبیر و اخلق ذوائق جدیدة. ** وقبل ان اشتاق اليك و اتمنی الحب ما کنت اعرف اطیر مع جناح الاحلام حبك علمني التهور علمني ابتسم حین الدموع... کادت تخنقني و اتسلق الجبال من دون ان انظر الی الوراء و علمني ادافع عن انوثتي كلغتي و حضارتي اکون کالسیف و اتحدی من لا یهتم بقوانيني و ان تكون انت.... و لن اتنازل عن اسلوبي لكن انوثتي علمتني ابقى وفية و احمل وسام حبك... علی اکتافي و افخر باني حبيبتك و احضر الشاي و الزنجبيل في الساعة التاسعة صباحا و احل عن جدائلي كي یفوح العنبر و تولد الثقافة من شعري الی کلمات قصائدك و حبر قلمك سواد عیناي یا حبيبي ... الحیاة دائما تعطي و تأخذ و الحب اذن... علمني... فتعلم.... شعر مژده پاک سرشت   شعر خودم ..... أین جناحيَ + ترجمه + به زبان خود احترام بگذاریم.     عرب همه هنر ها را فقط با کلمات و در کلمات آفریده است. شعر ،تنها گنجینه ملی است که تازیان دارند. یعنی سرمایه و تاریخشان است و همه هنرها شان در شعر است. ک.و.گئورگیو. برای پاسخ به دوستانی که کامنت خصوصی گذاشتند از زمانی که شعر های عربیم را روی صفحه آوردم هر پست جدیدی که می زدم نظر های گوناگون می آمد. چرا شعر های فارسی نمی زنی؟و... این زبان تنها زبان دنیا ... آن زبان ...کدام زبان چنین و... به نظر من : هر زبان زیبایی های خاص خود را دارد. من از هیچ زبانی طرفداری نمی کنم خود زبان ها در طول تاریخ ملتها از خود دفاع کرده اند .من همه زبانهای دنیا را دوست دارم و ای کاش به تعداد انگشتانم زبان می دانستم . اما یادمان باشد کسی که قدرت طرفداری از زبان خود را نداشته باشد هویت ندارد.  زبان همان خونی است که در رگهایمان جریان دارد و من و شما و هزاران دیگر با همان زبانی حرف می زنیم که با آن فکر می کنیم. در هر زبانی که راحتتر می توانیم افکارمان را بیان کنیم آن زبان ماست . دانستن چند زبان حسن است بله هیچ کس آنرا انکار نمی کند اما اگر از ما بپرسند زبان اصلی شما  کدام است؟ به زبانی اشاره  خواهیم کرد که در خون و رگ  ماست .همان زبانی که احساس می تواند رها شده در آن بال باز کند و پرواز کند . با آن حرف بزنیم ، فکر کنیم و... زبانها زائیده ملتها وقومیتهای خاصند آن ملتها و قوم ها را دوست بداریم.آیا این  قوم وملت و.. نشان از زیباییهای خداوند نیستند ؟ سعی کنیم به همه زبانها احترام بگذاریم چراکه نام خداوند دم به دم به زبانهای مختلف تلفظ می شود.  وقتی بدانیم این زبان را فلان قوم و ملت برای بیان احساس ، ادب و...بکار می برند یعنی حیاه آن ملت را می بینیم وبرای پرورش خودمان و ارتقاءخودمان و رسیدن به افق های دید تازه تر نباید از هیچ نگاه تازه به جهان پیرامون خویش چشم پوشی کنیم. پیامبر مهربانی ما:محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند برای یاد گیری علم حتی اگر در چین هم باشد تلاش کن . فقط دوری و مسافت نیست حتما زبان هم جز آن است که برای آموختن چیزی از بیگانه، و برای ایجاد ارتباط  ابتداباید زبان طرف مقابل را بیاموزیم و.... به پیام ومهسا ی عزیز می گویم ، دست از این افکار پوچ خود بردارید که فقط یک زبان در جهان از همه زبانها سر تر است و...این جهل ما را می رساند برای اینکه انسان توانایی باشیم بهتر است شروع کنیم ابتدا زبان اصلی خود را خوب بیاموزیم سپس به آموختن زبان بین المللی دیگری بپردازیم تا  اگر روزی به خارج از کشورمان سفر کردیم گنگ نباشیم.   "أین جناحيَ "   لا ارید ان اری الحیاة من عينيك، اغلق النوافذ ارید ان ابقی عمیاء ** الحب علمني اری الحیاة في قلبي ارفض ان تعبر الازهار دون ان اراها ** عطر الزهور يدمر النوافذ و الکوالیس و براعم الاشجار توقظني لا یمکن ان البث طرفة عین... أین جناحيَ ارید ان احلق للسماء.      **   ترجمه شعر:   بالهای پروازم کجاست ؟   نمی خواهم هستی را از چشمان تو ببینم دریچه ها  را ببند. می خواهم کور بمانم.    ** عشق به من آموخت  جهان را در قلب خویش ببینم پس می زنم توصیف گلهایی را که ندیده ام.    ** بوی شکوفه ها دریچه ها وپرده ها را در هم خواهد کوبید وجوانه درختها مرا بیدار خواهند ساخت ممکن نیست لحظه ای به اندازه یک چشم بر هم زدن  درنگ کنم بالهای پروازم کجاست ؟ می خواهم آسمان را به پرواز در آیم.     شعر و ترجمه :مژده پاک سرشت          شعر خودم ..... اخترت عينيك     اخترت عینیک بقلم:ماجده   تاريخ النشر : 2008-03-16 القراءة : 79   اخترت عينيك" اخترتُ عینيك لقدري... الیوم عندما ضحکت الشمس بمرآیا عينيك کل مفردات العالمِ اجتمعت بحبر قلمي لوصف اشتیاقي... و صوتك يجنني مع کلمة صباح الخیر یا حبيبتي... ** انسج بخیوط المحبة کلماتِ الغرام و تلبسها قصیدتي وتصبح عروسة متوجة بأكليل الزهور... فتغازلها عیونك الشفافة *** بسمة عينيك فی الفرح لؤلؤة اصنعها ؛ اجملَ عقدٍ لعنقي *** ودمعتک نبراس... لیالي السهرِ *** نظرتك کالنحاس الحارق تصب على جسدي و تذيبني کالشمع *** افتح نافذة حیاتي على عينيك البحريتين و اغوص فی الاعماق بکل تهورِ... تدهسني امواجك ولا ابالي... یصمد قلبك ولا ابالي و اقلع کل عشب الخوف و الاثم و تجري نهورالجرأة من یدي واعانق الحیاة و انت تصبح قبلة على جبيني... .... و عیناك قدري....     شعر خودم ..... ترجمه شعر الحب السعید   سال نو مبارک     عشق خوشبخت      عشق خوشبخت بود. .... پیش از آنکه وارد آشپز خانه شود شستشو کند، آشپزی و.... و تکرار کند آماده کردن غذا و شستن لباسها را و بچرخد،بچرخد وبچرخد  وتکرار ،تکرار  وتکرار کند شب را و روز را ... و عشق تمام می شود. غمی نیست لباسها پاکیزه اند و عشق می میرد غمی نیست غذا گرم و آماده است.    **** و عشق خوشبخت بود پیش از اینکه فلسفه یونان را بفهمد تشنه به غرب سفر کند و تشنه تر به اسکندریه باز گردد و وارد مدارس بغداد شود. .... پیش از آنکه سارتر را بشناسد و نوشیدن چای گرم از روئیا هایم را رها کند و آرزوی یک پیاله از تعاریف آزادی را بکند. و این چنین است که با استوارت میل شب را به صبح میرساند در اتاق خواب و.... اینگونه آغاز شد فراموش کردن من برای لحظات طولانی، بر ساحل دریا بازی کردن من با گوش ماهی ها و ساختن کاخی از ماسه و حبس کردن تمام حرفهای عاشقانه در یکی از اتاقهای کاخ ماسه ای       *** و عشق خوشبخت بود پیش از آنکه در عقربه  ساعت  محدود شود به وقتی مقرر در لحظه ای مشخص آیا ممکن است که بگوییم ساعت پنج برای گفتگو ساعت شش برای عشق ساعت هفت برای خواب ساعت....ساعت....؟؟ عشق خونیست که در رگها مان جاریست عشق نفس است در زمان جاریست و ساعت... جزئی و جرمی ناچیز از زمان است عشق هستی است هستی بدون عشق چیست؟؟      ** و عشق خوشبخت بود باید بگویم: هرگز به تو اجازه نمی دهم  عشقم را  بکشی من بدون عشق جسدی بیش نیستم و تو چون چوبی خشک    .... بهتر است به اندوهم و به زنانگی ام اهمیت بدهی مانند کف دریا نباش عاشق باش که عشق تو چون دریایی است عمیق و زیبا. امواج تو مرا به اوج می برند می کو بندم متلاشیم می کنند تا مرا دوباره از نو بسازی در هر لحظه متولد می شوم مانند نبض تا عشق پایدار و خوشبخت بماند.....     ترجمه   مژده پاک سر شت   شعر خودم ..... الحب السعيد     الحب السعيد کان الحب سعیدا ..... قبل ان یدخل المطبخ ویغسل و یطبخ و یکرر.. تحضیر الفطورو غسل الملابس ویدور ویدور ویدور... ویکرر ویکرر ویکرر... اللیل و النهار و الحب ینتهي... و الملابس نظیفه و الحب یموت و الطعام ساخن *** کان الحب سعیدا قبل ان یفهم فلسفة الأغریق و یسافر الى الغرب لهثان و یرجع الی الاسکندریة عطشان و یدخل مدارس بغداد ... و قبل ان یعرف سارتر و یترک شرب الشاي الحار في احلامي و یتمني کأس تعاریف الحریة و هکذا یسهر مع استوارت میل فیي غرفة المنامِ و... هکذا بدأ.. ینساني لساعاتٍ طویلة علی ساحل البحر العبُ بالصدف و ابني قصرا من رمل و اسجن .. کل کلمات الغرام في غرفة القصر الرملي *** کان الحب سعیدا قبل ان یتحدد فی عقارب الساعة في وقتٍ معلوم ولحظا تٍ مشخصة هل یمکن ان نقول الساعة الخامسة للبحث الساعة السادسة للحب الساعه السابعة للنوم الساعة..الساعة..؟؟؟ الحب هوالدم الذي یجري في الشریان الحب هو النفس.. الذي يجري في الزمان والساعة .. هي جزء وجرم صغیر من الزمان! الحب هوالحیاة.. اذاً ما هي الحیاة من دون الحب؟؟ *** وکان الحب سعیدا ... و الآن ..اقول  : لن اسمح لک ابدا ان تقتل حبي فانا من دون الحبِ .. اصبح جسدا و انت ..کالخشبِ … إذاً اِهتم بکآبتي و باُنوثتي و لا تکن ..کرغوة البحر ، و کن عاشقاً.. فحبک کالبحر عمیق و جمیل و امواجک ترفعني و تضربني.. ثم تدهسني لِتخلقني مرة ثانیة في کل لحظة.. مثل النبض، لکي یدوم الحب ويبقى سعیدا..سعيدا …     شعر خودم ..... ترجمه شعر الحریه     ترجمه شعر عربیم الحریه تقدیم به همه دوستان و علاقه مندان شعر عربی آزادی   گفتی که آزادی زیبا ترین عشق است .... و عشق خود ؛ آزادیست    *** و من  شیفته این هنر های زیبای تو هستم شعر ، عاشقانه ها و نثری که  به گونه آهوان ...      *** می ترسم اشکی بریزم و تو در قطرات اشک من بدرخشی چون  مرواریدی تراشیده....   می ترسم بخندم و تو چون گنجشکی بر لبهایم آواز سر دهی من از کلمات عاشقانه می ترسم که همه حروف نام ترا تلفظ می کنند....         *** گفتی نخل میراث من است آیا اولین شب  عاشقی را به خاطر داری و نخلی که در میانه دو نهر قامت استوار کرده بود و باد در انبوه بر گهایش می رقصید و تو شعر یاسمن را با سر مستی و محبتی غیر قابل وصف سرودی    *** زبان خود؛ تمدن است. مرا به شورش وا می دارد آرزوها ی گل رنگت مانند شیهه کشیدن اسب اشتیاق بر قله فرهنگنامه های جهان ای زیباترین زبان جهان که از لبهای تو چون عسل جاری می شود     *** و گفتی عشق به خاک خود؛ فرهنگ است در آن آرزوها یمان را به بار می نشانیم  و فردا روزمان نخلستانها کودکان آزادی  ما را نان خواهند داد    *** هرگز از خاک  و تمدن از زبان و فرهنگ و آزادیم نخواهم گذشت هر چند عشق تو ، خود آزادیست.   شعر و ترجمه : مژده پاک سر شت  متن اصلی شعر در سایت دنیا الوطن را این جا ببینید.     شعر خودم ..... الحریة   الحریه بقلم:ماجده Tuesday, 04 March 2008   الحریة" قلت ان الحریة هي... اجمل حب ، و الحب هو الحریة ** و انا مبهورة بفنونك الجمیلة القصیدة، الغزل ... و النثر کالغزلان ** اخاف ابکي و انت تلمع بي قطرات دمعي کالؤلؤة المصقولة، اخاف اضحك و انت تغرد کالعصفورِ على شفتي اخاف من کلمات الحب... تلفظ حروف اسمك... ** قلت النخیل تراثي هل تذکر اول لیلة الغرام و النخلة بین النهرین یتراقص الریح بین عتمة سعفها ونشدت قصیدة الیاسمین بجنون و حنان و... ** اللغه هي الحضارة تثیرني احلامك الوردیة کصهیل فرس الاشتیاقِ على قمة قوامیس العالمِ یا اجمل لغة العالمِ تجري من ثغرك کالعسلِ ** و قلت حب الارض هي الثقافة سنزرع فیها الآمال و ستأتي غابات النخل ونُرزق اطفال الحریة، لن اتنازل ابدا یا سیدي... عن ارضي و حضارتي عن لغتي و ثقافتي والحریة، حبک هو الحریة ... شعر خودم ..... انا ملح طعام به همراه ترجمه   انا ملح طعام بقلم:ماجدة Sunday, 02 March 2008   " انا ملح طعام" غادرني، و شوشَ افکاري و انا انظر من خلف ستاري جلست مرعبة یأخذنی دواري... *** حبي انا ملح طعام کیف تأکل الطعام من دون الملح؟ حبي انا ُسکر کیف تشرب الشاي من دون حلاوتي؟ و شامة خدي کالعسل من دونها كيف ستقوى على الايام؟ .... لا تضحك ان حبي هو بسمة علی شفتیك تسحرُك و لا تبکي لان حبي دمعة عين تغویك ... سيضيع وجهك الجمیل من دون فنوني و معجزتي الکبری ... .... الحب بلا حدود بلا خطوط بلا اثم.... و هندسة الابتسامة ما اعظمها فی نظرة عیوني *** استملکتك عبر زماني و الفروسیة هي ان ترجع لداري یا رشیق الهیبة لا تدهسني تحت استنطاقك قل لمن و لماذا کوردة اذبل تحت مطر غزیر فطهرني به... ولا تمنعه علي... یا اجمل آیات الحبِ ودعني ... اکتب قصة حب مستحیل علی ذاکرة اوراقي ****   نمک غذا   از من دور شد  و افکارم بهم ریخت از پشت پرده دور شدنش را نگاه می کردم آشفته نشستم با سر گیجه...   ** عشق من من نمک غذا ی تو هستم چگونه غذا را بدون نمک می خوری؟   عشق من من شکرم مگر می شود چایی را بدون شیرینی خورد ؟ و خال روی گونه ام چون عسل است بدون آن چگونه روزها را پایداری می کنی؟ .... نخند چرا که عشقم لبخندی بر لبان توست ترا افسون خواهد کرد واشکی مریز که عشقم ترا خواهد فریفت ..... چهره زیبای تو بدون هنر های من ، و معجزه بزرگم .... عشق بدون حد و مرز بدون خط کشیها بدون گناه ... .و طرح لبخند و شگفت انگیز ترینش در نگاه چشمان من است ....   ** به مرور زمان ترا تصاحب کردم و مردانگی آن است که به من باز گردی رشید قامت  وبا صلابت مرا با پرسش: چرا و چگونه له مکن که زیر باران بی امانشان چون گلی پژمرده خواهم شد. مرا تطهیر کن ای زیباترین آیات عشق  و رهایم کن ... تا قصه عاشقانه غیر ممکن را ثبت کنم بر حافظه اوراقم .....     نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:51 توسط مژده| آرشيو نظرات شعر خودم ..... یا لیت   یا لیت بقلم: ماجده Saturday, 01 March 2008   يا ليت" یا لیتني قصیدة علی شفتیك و تلقیني بحماس فی قاعة مکتضة بالجمهور وبحضور آلاف الشعراء *** یا لیتني قلم بیدك و اصابعك تلمسني و تقضبني حین یأخذك الدوار و تختار کلمة واحدة بمعان كثیرة ...هي الحب.... *** یا لیتني مرأة اجذب نور عینيك و أقرأ افکارك الامعة من تحت الرموش و في نظراتك الفروسیة... اخطفها کالبرق وهي لؤلؤة بیضاء سأصبح فراشة ارقص علی ازهار باقات خیالك الوردي *** یا لیتني نقطة حرف الباء من کلمه الحب فی قصیدتك ستکتبها و تضیع فی زحمة الاوراق وتصبح کالشامة علی خدي *** یا لیتني....   شعر خودم ..... ابتسم لی   ابتسم لي بقلم: ماجدة Friday, 15 February 2008   ابتسم لي ابتسم لي تبتسم کل الاماني تورق الاحلام.. انغام علی شلال شعري *** ابتسم لي ترسم الایام صیف الکرز وتلمع اقراطي *** ابتسم لي بسمة نیلیة علی بحر اللیالي و القمر کالطفل یلعب علی شاطئ نهر ترقص الاسماك علی مهل *** ابتسم لي ترجع الاشواق مثل ما الطیر یرجع فی الربیع یبنی الاعشاش من جدید *** ابتسم لي عندما ابکي و اغرق و الدموع لا تمهلني و الجفن یحترق و یمضي انسى آلامي و دمعي ابتسم لي *** ابتسم لي بسمة وردیة لموسيقي العواصف فانا انتظر في البرد و الثلج... انتظر... تحت انغام المطر ارتجف في سکر العواطف واکتب بریش الحمائم احلی قصائد ابتسم لي *** ابتسم لي انت حلمي انت عمري انت اشواقي الجمیلة ابتسم لي...      ***  شعر از مژده پاک سر شت نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:2 مژده| آرشيو نظرات شعر خودم ..... اهدینی قلبک   تقدیم به زنبق طلایی   اهدینی قلبک اهدیني بسمة وردیة ستزهر باقات الورد بصحراء حیاتي و الشوق الاخضر یهدیني و علی حبک یدلني وباجمل کلمات الحب غنیني *** اهدیني نسمة عطریة ستولد غابات النخل ومزارع الزیتونِ على شاطئ اشواقي وأزف لیلة احزاني بزغاريد جنونک *** اهدیني همسة شوقیة بقصائدک النیلیة سأنسج فستانا من الصوف لیغطي طيفي الراجف من البرد فأدفأ بنار حنانک *** اهدیني قطرة من دمعک سأطهر اثم کلماتي وتصبح قصیدتي کهیکل مليئ بالشمع و العود مرفوع على قمة احلامي *** اهدیني لمعة ذوقیة سیبتدأ تاریخ ولادتي وارقص على اشرعة السفن کالشمس الزاهیة في عینيک... حینما تخطف قلبي العطشان فی ساحل بحر مواج سازقزق کعصفور تائه علی سلک الکهرباء فی شتاء بارد و ابکي کالامطار الربيعیة من شدة شوقي و حناني *** یا اجمل حب اهدیني و بصوتک الساحرغنیني من خلف المدن و العواصم ساسمعها و يسمعها العالم وانهض من سبات عمیق و ارفض کل الادیان واقدس اسمک یا سبحان واصبح کالمرأة سأکثر حبک و حنانک و اخلق من طین شعورک شوقا و جنونا لفؤادي اهدیني لمرة اخری اهدیني قلبک اهدیني شعر از مژده پاک سرشت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:9 توسط مژده| آرشيو نظرات شعر خودم ..... یا سیدی   يا سيدي بقلم : ماجدة Friday, 25 January 2008 یا سيدي لا الف و لا باء حب حب حب حب إرسم خریطتك على كفي واصبح عرافة عینيك أقرأ قدري في کلمات قصائدك التي ستکتبها غدا *** إرسم خطوط خریطتك علی جسدي ساحل رمل ..بحرا مواجا... حبك کجزیرة خضراء تنمو بها الغابات من حرارة قلبي العطشان بحبك یا مجنون *** إرسم خطوط خریطتك علی عیني سأصبح یوما اجمل امطر فی صیف حار و تفیض الانهار علی ارض یديك یا فنان سأزرع بمزارع قلبك الرز و سأقطف خوخا و رمان و احبک حبا عربیا باللیل الساکن بضفائري كمعلقات الشعراء تتدلی على اکتافي کالاشلال و السحر الفاتن في بسماتي ستجنك یا مجنون أحبک ، لكن بأسلوبي بأنوثتي و جمالي دون الخوف ودون الاثم إرسم خرائطك یا فنان و ادرس في مدرسة الحب بحروف العشق انس الاف و انس الباء حب حب حب حب *** شعر مژده پاک سر شت نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 13:45 توسط مژده| آرشيو نظرات شعر خودم ..... ترجمه .. حاولت   ترجمه شعر خودم "حاولت" تلاش کردم زن در کشور م عاشق نمی شود زن در شهر من فکر نمی کند زن در روستای من انتخابگر نیست بسیار تلاش کردم تا برای قلب تشنه ام عشقی را ترسیم کنم آیا این ممکن است؟ که زنی بدون داشتن ملیتی زندگی کند؟ بسیار تلاش کردم که تصور کنم خواندن نوشتن و آموختن را آیا این ممکن است که زنی بدون تعلق داشتن به شهری زندگی کند؟ بسیار تلاش کردم که خیال کنم تاخندیدن و گریستن را انتخاب کنم. آیا این ممکن است؟ که زنی بدون تعلق داشتن به جایی خاص زندگی کند؟ متحیر ،وحشت زد ه و منفعلم بسیار تلاش کردم که آرزو هایم را روی دیوارها نقاشی کنم و با صدایی بلند ترانه شان را سر دهم ای عشق تو وطن ،فرهنگ و هویت منی ، ترا انتخاب کردم تا با تو بخندم و با تو گریه کنم.   ـ بانت سعاد فقلبي اليوم متبول متيم اثرها لم يفد مکبول (4) 2 ـ و ماسعاد غداه البين اذ رحلوا الا اغن غضيض الطرف مکحول براي آن که ترجمه اين ابيات به زيبايي اشعاري که استاد فرزانه و شاعر و محقق تواناي معاصر دکتر امير محمود انوار نمي باشند ، لذا ترجمه اين دو بيت را ترجيحاً از زبان استاد انوار که در معارضه ي اين ابيات هم به فارسي و هم به عربي قصيده اي نگاشته اند ، مي شنويم : سعاد رفت و دلم در هواي او باقيست شراب طي شد و جانم هنوز با ساقيست هنوز دل به کمند سياه او در بند هنوز جان سر پيمان آن صنم باقيست نبود صبح جدايي غزال گلشن دل در آن دمي که ببستند همرهان محمل بجز که آهوي پيچيده در گلو ناله فرو بهشته دو چشمان سرمه دار خجل ( اين ابيات دقيقاً ترجمه آن دو بيت عربي بالاست به زبان شعر ) سپس شاعر اشاره به بي وفايي يار مي کند و اينکه وي هيچگاه به وعده خود عمل نمي کند : 3 ـ و ما تمسک بالعهد الذي زعمت الا کما يمسک الماء الغرابيل ترجمه بيت : معشوق هيچگاه به وعده خود عمل نکرد ، چون غربالي که آب هيچگاه بر روي آن باقي نمي ماند ، يعني به دنبال معشوقي هستم که به وعده اش عمل کند . سپس شاعر به مرکوب خود اشاره مي کند که : 4 ـ امست سعاد بارض لا يبلغها الا العتاق النجيبات المراسيل سُعاد در سرزميني زندگي مي کند که هيچ مرکوبي نمي تواند مرا به معشوقم برساند ، جز آن اشتران اصيل و نجيب و تيز رو . بعد از آن که شاعر مرکوب خويش را نيز وصف مي کند با اين بيت که در اصطلاح ادبي « تخلص » نام دارد به غرض اصلي قصيده خويش وارد مي گردد: 5 ـ تسعي الغواه جنابيها و قولهم انک يابن ابي سلمي لمقتول گمراهان دو طرف آن را ( شتر را ) گرفته بودند ، در حالي که مي گفتند تو اي پسر ابي سلمي حتما کشته خواهي شد ( به سبب دشمني خود با پيامبر و اسلام ) 6 ـ و قال کل من کنت آمله لا الهيک اني عنک مشغول و هر دوستي که به او پناه مي بردم ، از من روي بر مي گرداند و مي گفت که از تو معذورم ( چون مي ترسيدند اگر با او دوستي کنند ، آنها هم کشته مي شوند ) 7 ـ فقلت : خلوا سبيلي لا ابالکم فکل ما قدر الرحمن مفعول بنابراين به آنان پاسخ دادم ، از کنارم ( راهم ) دور شويد اي بي پدران ، چرا که هر چه خداي مهربان مقدر دارد همان خواهد شد . 8 ـ کل ابن انئي و ان طالت سلامته يوما علي آله حدباء محمول هر انساني هر چقدر هم که عمر طولاني داشته باشد ، روزي بر روي تابوت چوبي حمل خواهد شد . ( کل نفس ذائقه الموت ) اين بيت از جمله ابيات حکيمانه ي کعب است . 9 ـ نبّئت ان رسول الله او عدني و العفو عند رسول الله مامول شنيدم که پيامبر خدا ، مرا تهديد کرده است ، در حالي که من اميد به بخشش و عفو رسول خدا دارم ( اين بيت در اصطلاح علم معاني براي استرحام است ، يعني شاعر از پيامبر طلب عفو و رحمت مي کند ) . 10 ـ مهلا هداک الذي اعطاک نافله ! قرآن فيها مواعيظ و تفصيل کمي صبر کن اي کسي که خداوند هديه قرآن را که پر از پندها و تفصيل ها و تمثيل ها است بر تو عطا فرمود ، يعني خداوند خود سراسر رحمت است ، بنابراين کلام او نيز رحمت است و تو که اين هديه بر تو ارزاني شده هم سراسر رحمتي . 11 ـ لا تاخذني باقوال الوشاه و لم اذنب و لو کثرت في الاقاويل مرا به خاطر سخنان سخن چينان مورد مؤاخذه قرار مده در حالي که گناهي مرتکب نشده ام ، هر چند که گفته ها و سخنان درباره ي من زياد باشد . ( در اين بيت کعب مي خواهد خود را تبرئه کند که من اينگونه که سخن چينان مي گويند نگفته ام ) 12 ـ لقد اقوم مقاما لو يقوم به يري و يسمع ما قد اسمع الفيل بدون شک من در جايگاهي و در برابر کسي ايستاده ام که اگر فيل حتي نام آن را مي شنيد. ( اين بيت موقوف المعاني است و ترجمه اش با بيت ما بعد تمام مي شود ) . 13 ـ لظل يرعد الا ان يکون له من الرسول باذن الله تنويل شروع به لرزيدن مي کرد ( فيل ) اگر آن که از جانب رسول الله و به اذن خداوند اجازه و يا عطايي به او بخشيده مي شد : ( لازم به توضيح است که فيل در نظر اعراب بسيار عظيم و ترسناک است ، به طوري که در يکي از جنگ هاي ايشان با ايرانيان ، با ديدن عظمت فيلهاي ايراني ، پا به فرار گذاشتند ) . 14 ـ مازلت اقتطع البيداء مدرعا جنح الظلام و ثوب اليل مسدول پيوسته بيابانها را طي مي کردم و مي پيمودم و تاريکي شب را پيراهن خود مي نمودم ، در حالي که جامه تاريکي شب آويزان بود ، اين بيت ، يکي از ابيات زيباي قصيده است گه دو استعاره در آن به کار رفته است . 15 ـ حتي وضعت يميني ما انازعها في کف ذي نقمات قيله القيل تا دست راستم را در دست محبوب ( پيامبر ) با شکوه و کريم خود که سخنش نافذ است و حرفش حق است بگذارم ، البته نه براي مجادله و دعوا ، ( بلکه براي معذرت خواهي و پوزش طلبي ) 16 ـ من ضيغم بضراء الارض مخدره في بطن عثر غيل دونه غيل ( پيامبر ) چون شيري است که در منظقه ضرا بيشه داشته باشد ، و در دوره اي که پوشيده از علف بسيار ترسناک است ( شيري که در منطقه ي پر علف و در بيشه ي انبوه زندگي کند ، نترس و شجاع است و بسيار قوي ) . 17 ـ اذا يساور قرنا لا يحل له ان يترک القرن الا و هو مغلول وقتي با رقيبش به پيکار بپردازد ، او را جز به صورت شاخ شکسته و يا زمين خورده رها مي کند . يعني هيچ کسي ياراي مقابله و مبارزه با پيامبر نيست . 18 ـ ان الرسول لنور يستضاء به مهند من سيوف الله مسلول پيامبر همچون نوري است که به وسيله ي آن همه روشني مي جويند و شمشيري است از جمله ي شمشيران هندي و آخته که از جانب خداوند متعال عليه کافران و ستمکاران کشيده شده است . اين شايد از اولين قصائد معروف عربي باشد که در مدح پيامبر اکرم (ص) سروده شده است و چنانکه گفته شد ، قدمت تاريخي و زيباييهاي بلاغي از جمله تشبيهات و اتسعارات زيباي شاعر ، به ارزش ادبي شعر ، هر چه بيشتر افزوده است   وما كنتُ ممن یدخلُ العشقُ قلبَهُ = ولكنّ من یُبصِرْ جفونكِ یَعشقُ Love was never able to enter my heart; but seeing your eyes one inevitably falls in love. 1 أغرّكِ منی أنّ حُبّكِ قاتلی = وأنكِ مهما تأمُری القلبَ یَفعلُ؟ Are you elated that your love kills me, and that whatever you ask of my heart it unquestioningly obeys? 2 یهواكَ ما عشتُ الفؤادُ فإن أمُتْ = یتبعْ صدایَ صداكَ عندَ الأقبرِِ As long as I live my heart loves you; and when I die, my echo will follow yours even to the grave. 3 أنتِ النعیمُ لقلبی و العذابُ لهُ = فما أمرّكِ فی قلبی وأحلاكِ You are the bliss of heaven and the torture of hell to my heart; how sweet and how bitter you are to this heart of mine! 4 وما عجبی موت المحبینَ فی الهوى = و لكن بقاءَ العاشقینَ عجیبُ I never wonder why lovers die of love; but I am amazed how those who fall in love can remain alive! 5 لقد دبَّ الهوى لكِ فی فؤادی = دبیب دمِ الحیاةِ إلى عروقی Your love crawls gently in my heart, with the same tingling sensation that blood makes, when flowing in my veins and arteries. 6 إن یهدمُ العشاقُ ركنَ ولائهم = فبناءُ حبی راسخُ الأركانِ Should lovers tear down the edifice of their loyalty, the foundations of my love are unshakable, defying destruction. 7 لو كانَ قلبی معی ما اخترتُ غیركمُ = ولا رضیتُ سواكم فی الهوى بدَلا Had my heart been with me, I would have chosen none but you; nor would I have exchanged your love for anyone else’s. 8 لستُ أنسى من نأت عنیَ ما = دام لی فی هذه الدنیا رمقْ So long as I live, I shall never forget the beloved who has removed herself from my sight. 9 عیناكِ نازلتا القلوبَ فكلها = إما جریح أو مصاب المقتلِ Your eyes waged a fierce battle against all hearts, causing them to either bleed or helplessly agonize. 10   جملات زیبای روز زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خوب گوش کردن را یاد بگیریم… گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . . ( وین دایر ) * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی فردا میشکند دگری قلب تو را . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * . زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * . جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * برنده میگوید مشکل است اما ممکن بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * …. وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی! وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * علف هرز چیه؟؟! گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش . . . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان . . ·  اشعار عربی با ترجمه ي فارسی ان العمركله صفا تمام عمرمان همراه با سعادت و خوشبختی بود كناسوا ليل وسهر شبها را با همدیگر سپری می کردیم و تا صبح بیداری میکشیدیم والنور عم يمشي حفا و روشنايي پابرهنه در بین ما راه می رفت ويفارق غصون الشجر و از شاخه درختان جدا می شد انتوانا ونسمة جفا من و تو و نسیم بی رحمی هبتعلي الحلم انكسر نسیم بی رحمی بر رویا وزید و خوابمان را در هم کوبید عندي الليل انطفا شب برای من خاموش شد وين القمر مافي قمر ماه شبانه کجاست دیگر هیچ ماهی وجود ندارد یا الشوق ياحرامالغفا ای دلتنگی, دیگر خوابیدن همانند یک گناه کبیره است يامرخص دموع البشر ای کسیکه باعث بی ارزش شدن اشکهای انسان ها گشته ای يا حبلمحة واختفا ای عشقی که به یکباره ناپدید شدی ماعدشفتله اثر و دیگر هیچ اثری از آن عشقندیدم يابرد عم يلغي الدفا ای سرمایی که باعث نابودی گرما می گردی يادموع عم تمحي الصور ای اشکهایی که با ریختن بر روی عکسها آنها را خراب میکنی حكمة وماكنا نعرفها حکمتی بود که ما آن را نمی دانستیم انالقدر هو القدر اینکه روزگار همان روزگاراست شوصار يادرب الهوا ای راه عشق به من بگو چه شد يازارع بقلبی التعب ای کسی که خستگی را در قلبم می کاری مشمهم ما عدنا سوا مهم نیست که ما با همدیگر نباشیم ولامهم غلب علي السبب و دیگر دلیل جدایی ما نیز مهم نیست المهم من بعدالغنا مهمترین چیز تنها این است که بعد ازترانه ننسي العذاب اللي مرق تمام درد و رنجی که کشیدیم رافراموش کنیم بعدك ياقلبي اللي احترق هنوز ای دل سوخته من مغرومحرقه من اللهب ای دل شکست خورده که شعله های عشق باعث سوختـنـت شد منوقتنا الكون ابتدا جهان از وقتی آغاز شد که ما به همدیگر رسیدیم كانوااتنين بهالدنيي زمانی که دو نفر در این دنیا بودند وماكان في غيرهم حدا و غیر ازآنان هیچ کس دیگری در دنیا نبود ولاينطفي الحب الهني و عشق خوشبخـتـشان هیچ وقت خاموش نمی شود قلبهم علي الشوق اهتدا و قلبهایشان به سوی شور و شوق رهسپار شد صارتسنين تسرق سنين سالها باعث از بین رفتن سالهای دیگرشدند وصار يوسع هالمدا و باعث طولانی شدن زمان جدایی ما شد والبعد يكبر بالدني و فاصله دوری و جدایی ما در این دنیا بیشتر و بیشتر میشود واليوم صرنا ع الهدي و امروز ما خوشبخت شدیم نحرقحياة مزينين و مشغول ساختن زندگی زیبایی هستیم ما ضل بالوردي ندا و دیگر هیچ شبنمی در هیچ گلی باقی نماند ولافيغصن عم ينحني و دیگر هیچ شاخه درختی خمیده نمی شود وبايدوحدي ماعدا و من به تنهايي دربین دستانم احلام عمري الولدانين روياهاي زندگیم متولد می شوند لاصوت حتی ولا صدا نه دیگر صدایی هست و نه فریادی ينده ويسأل شو بني که صدا بزند و بپرسد چه چیزی در حال ساخته شدن است دينا حايك """"لبنان
نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

چند ضرب المثل عربی و معادل فارسی آنها

هذا بعض ما قمت بمقارنته من الامثال
یأکل مع الذئب و یزمر مع الراعی.(خاص) هم آش معاویه را می خورد هم پشت سر علی نماز می خواند.ـ به تازی می گوید بگیر به آهو می گوید بدو.ـ با گرگ دنبه خوردن و با چوپان گریستن . ـ شریک دزد و رفیق قافله ـ دو دستماله می رقصد . ـ بوجار لنجان است از هر طرف باد بیاید بادش می دهد . (م)
هدنة علی دخن . (عب) آتش زیر خاکستر.(م) ـ گرگ آشتی
نحن على صیحة الحبلى.(تمث،مج) سر گنده اش زیر لحاف است.ـ این رشته سر دراز دارد.ـ گاو هنوز به چرم اندر است.(م)
من ینکح الحسناء یعطِ مهرها .(تمث,مج,جم,نها)یضرب للمصانعة بالمال. هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.(م)
من یعالج مالَک غیرُک یسأم. (مج) کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من .(م)
من یسرق بیضة یسرق جملا . (جو) تخم دزد شتر دزد می شود . ـ هر که دانگی بدزدد از دیناری نترسد .(م)
من قصرت یده مد لسانه .(جو) هر که با شات و شوت است چیزی بارش نیست.(م)
من استحی من ابنة عمه لم یولد ولد منها .(جو) نعمت روی زمین قسمت پررویان است / خون دل می خورد هرکس حیایی دارد.(م)
المرء مفتون بشعره و ولده. هر کسی بر شعر و بر فرزند خویش مفتون بود / گر چه ان فرزند زشت و آن شعر نا موزون بود .
الکلب لا یعض اذن اخیه. (جو) سگ سگ را ندرد. ـ چاقو دسته خودش را نمی برد. ـ اسب و استر به هم لگد نمی زنند .

نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

يا طيبة

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که برین گنبد دوار بماند

يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا لك والهوى نادانا والهوى نادانا

لما سار المركب نسانــــي -- سار والدمع ما جفـــــــــــــــــــــــــــا

اخذوا قلبي مع جنانــــــي -- يا طيبة يا تيما الولهانا يا تيما الولهانــا

يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا لك والهوى نادانا والهوى نادانا

قبلتـــــي بيت الله صابـــــــــر -- علنـــــي يوما لك زائـــــــــــــــــــــــر

يا تر هل تراني ناظــــــــــر -- للكعبة وتغمرني بامانا وتغمرني بامانا

يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا ليك والهوى نادانا والهوى نادانا

نبينا اغلى امنياتــــــــــــي -- ازورك... لو مـــــرة في حياتـــــــــــــــي

وبجوارك اصلي صلاتــــــــي -- واذكر ربــي... واتلو القرآن واتلو القرآن

يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا ليك والهوى نادانا والهوى نادانا

بشراك المدينة بشــــــراك -- بقدوم الهادي يا بشــــــــــــــــــــــراك

فهل لي مأوى في حمـــاك -- اتملى... فالنور سبانا نوركم سبانــــا

يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا لك والهوى نادانا والهوى نادانا

Alpha

أوه ...
رب ... ساعدني، ساعدني لدرجة أنني يمكن أن تبقى في قلبي حصلت لفتح الواقع ..أوه ... متعب قريبا من الأشياء التي تساعدنا الآن أن قن الدجاج في السجن لالهيدروليكية أنا أحب الطيران ...الله.الرب مساعدتنا الآن ... وأظل على قيد الحياة أن العاطفة نفسها ...أوه ... تعرف أسوأ ألم إنسان  هوالارتباك والنسيان الإفراج...حتى يساعدني الآن توي الفريدة التي أدركت حقيقة إنساناليوم الذي قمت بإغلاق مصدر كل الحقيقة الرب، وجعل لي الفرصة لي خبرة عشرات ولو للحظةما أريد أن توميأنا لا أعرف ماذا سيحدث بعد الموتأنالا أريد أن أعرف بوترسوف التربة ما ولكن ما دامالتربة التي تجعل بلدي الحلقحلقي هو الحصول على طفل صفيق ومؤ هووتسلسل يهز ذيله بشدة على الحلقوالسكون والسكون نائمة تكونأكثبالضيقدورمكسر بذلك صمت

دهقان فداکار


غروب يكى از روزهاى سرد پاييز بود.خورشيد در پشت كوههاى پر برف يكى از روستاهاى آذربايجان فرو رفته بود.
عند غروب أحد أيام الخريف الباردة,كانت الشمس قد غارت خلف الجبال المليئة بالثلج لإحدى قرى آذربيجان.
كار روزانۀ دهقانان پايان يافته بود.على هم دست از كار كشيده بود وبه ده خود باز مى گشت.
وكان العمل اليومي للفلاحين قد انتهى.وعلي أيضا كان قد توقف عن العمل وكان يعود إلى قريته.
در آن شب سرد وتاريک،نور لرزان فانوس كوچكى راه او را روشن مى كرد.
وفي تلك الليلة الباردة والمظلمة,كان النور المرتعش لفانوس صغير يضيئ طريقه.
دهى كه على در آن زندگى مى كرد نزديک راه آهن بود.على هر شب از كنار راه آهن مى گذشت تا به خانه اش برسد.
القرية التي كان يعيش فيها علي قرب سكة الحديد.علي كان في كل ليلة يمر من جانب سكة الحديد ليصل إلى بيته.
آن شب،ناگهان صداى غرش ترسناكى از كوه برخاست.سنگهاى بسيارى از كوه فرو ريخت وراه آهن را مسدود كرد.
في تلك الليلة,ارتفع فجأة صوت دوي مخيف من الجبل.صخور كثيرة سقطت من الجبل وسدت سكة الحديد.
على مى دانست كه،تا چند دقيقه ديگر،قطارمسافر برى به آنجا خواهد رسيد.باخود انديشيد كه اگر قطار با توده هاى سنگ برخورد كند واژگون خواهد شد.از اين انديشه سخت مضطرب شد.
علي كان يعلم أن قطار المسافرين سيصل إلى هناك بعد عدة دقائق.فكر في نفسه أن القطار لو ارتطم بأكوام الصخر ,سينقلب.اضطرب بشدة من هذه الفكرة.
نمى دانست در آن بيابان دور افتاده چگونه رانندۀ قطار را از خطر آگاه كند.
لم يكن يعلم كيف ينبه سائق القطار على الخطر في تلك الصحراء النائية.
در همين حال،صداى سوت قطار از پشت كوه شنيده شد كه نزديک شدن آن خبرداد.
في تلك اللحظة,سمع صوت صفير القطار من خلف الجبل مخبرا عن اقترابه.
على روزهايى را كه به تماشاى قطار مى رفت به ياد آورد.صورت خندان مسافران را به ياد آورد كه از درون قطار براى او دست تكان مى دادند.از انديشۀ حادثۀ خطرناكى كه در پيش بود قلبش سخت به تپش افتاد.در جستجوى چاره اى بود تا بتواند جان مسافران را نجات بدهد.
تذكر علي الاأيام التي كان يذهب فيها لمشاهدة القطار.وتذكر الوجوه الضاحكة للمسافرين الذين كانوا يلوحون له بأيديهم من داخل القطار.خفق قلبه بشدة من تصور الحادثة الخطرة التي كانت ستقع قريبا.كان يفكر في البحث عن وسيلة لكي يستطيع أن ينقذ أرواح المسافرين.
ناگهان،چاره اى به خاطرش رسيد.باوجود سوز وسرمايى شديد،به سرعت لباسهاى خود را از تن در آورد وبر چوبدستى خود بست.نفت فانوس را بر لباسها ريخت وآن را آتش زد.على با مشعلى كه درست كرده بود به طرف قطار شروع به دويدن كرد.
فجأة خطرعلى ذهنه وسيلة.مع وجود البرد القارس الشديد ,خلع ملابسه بسرعة,وشدها على عصاه,وصب نفط الفانوس على الملابس,وأشعلها.وبدأ علي يركض باتجاه القطار بالمشعل الذي كان قد صنعه.
رانندۀ قطار از ديدن آتش دانست كه خطرى در پيش است.ترمز را كشيد.قطار پس از تكانهاى شديد،از حركت باز ايستاد.
سائق القطار علم من رؤية النار أن أمامه خطرا.سحب المكبح,وبعد هزات قوية توقف القطار عن الحركة.
راننده ومسافران سراسيمه از قطار بيرون ريختند.از ديدن ريزش كوه ومشعل وعلى،كه با بدن برهنه در آنجا ايستاده بود،دانستند كه فداكارى اين مرد آنها را از چه خطر بزرگى نجات داده است.
السائق والمسافرون تدفقوا إلى خارج القطار.ومن رؤية الجبل,والمشعل,وعلي الذي كان واقفا بجسم عار هناك,علموا أن تضحية هذا الرجل قد أنجتهم من خطر ما أكبره.
على خواجوى آن شب از شادى خوابش نمى برد،واز اينكه توانسته بود جان عده اى را از مرگ نجات دهد خدا را شكر مى كرد(داستان واقعى).
علي خواجوي لم يستطع أن ينام من الفرحة تلك الليلة,وكان يشكر الله لأنه استطاع أن ينقذ حياة جماعة من الموت(قصة حقيقية)).


 

http://www.quiz2010.com/ar/wp-content/uploads/mother-196x300.jpg

ماذا قال العظماء عن الأم ؟؟

حافظ إبراهیم
الأُمُّ مَـدْرَسَــةٌ إِذَا أَعْـدَدْتَـهَـا
أَعْـدَدْتَ شَعْبـاً طَیِّـبَ الأَعْـرَاقِ
الأُمُّ رَوْضٌ إِنْ تَـعَهَّـدَهُ الحَـیَــا
بِـالـرِّیِّ أَوْرَقَ أَیَّـمَـا إِیْــرَاقِ
الأُمُّ أُسْـتَـاذُ الأَسَـاتِـذَةِ الأُلَـى
شَغَلَـتْ مَـآثِرُهُمْ مَـدَى الآفَـاقِ

**********

أبو العلاء المعری
العَیْـشُ مَاضٍ فَأَکْـرِمْ وَالِدَیْـکَ بِـهِ
والأُمُّ أَوْلَـى بِـإِکْـرَامٍ وَإِحْـسَـانِ
وَحَسْبُهَا الحَمْـلُ وَالإِرْضَـاعُ تُدْمِنُـهُ
أَمْـرَانِ بِالفَضْـلِ نَـالاَ کُلَّ إِنْسَـانِ

**********

کلمات الحکماء

 

جمیل الزهاوی


لَیْـسَ یَرْقَـى الأَبْنَـاءُ فِـی أُمَّـةٍ مَـا لَـمْ تَکُـنْ قَـدْ تَـرَقَّـتْ الأُمَّـهَاتُ

**********

ماری هوبکنز
الأُمُومَه أعظمُ هِبَةٍ خَصَّ الله بها النساء

**********

شکسبیر
لیس فی العالم وِسَادَةٌ أنعم من حضن الأم

**********

بیتشر
قلب الأم مدرسة الطفل

**********

أندریه غریتری
من روائع خلق الله قلب الأم

**********

لینکولن
إنی مدینٌ بکل ما وصلت إلیه وما أرجو أن أصل إلیه من الرفعة إلى أمی الملاک

**********

محمود درویش
لن أسمیکِ امرأة سأسمیک کل شیء

**********

إسلام شمس الدین
حینما أنحنی لأقبل یدیکِ وأسکب دموع ضعفی فوق صدرک

واستجدی نظرات الرضا من عینیکِ
حینها فقط أشعر باکتمال رجولتی

لیس شرط نکون عظماء على شان نشعر الأمهات بمحبتنا وتقدیرنا
لما بذلنه وما یبذلنه لنا
فأی کلمة بسیطة منا قد تسعد قلب الأم
وتشعرها بمدى محبتنا لها ومعرفة قیمتها لدینا


 

قل ولا تقُل

  • قُل مِخیَط ولا تقل ماکینة خیاطة ولا آلة خیاطة أن مِخیَط على وزن مِفعل تدل على اسم الآلة مثل مِعصَر.
  • قُل: مِطبعة بکسر المیم بمعنى آلة الطباعة ولا تقل مَطبعة بفتح المیم (على وزن مَفعلة) لأنها تدل على اسم المکان الذی تطبع فیه الکتب .
  • قُل: دُهِشت ولا تقل اندهشت وقل مدهوش ولا تقل مندهش لأن فعل دهش من الأفعال المعنویة لا یدخل فیه المضارعة مثل فعل فهم وخبر وعلِم وهی على عکس الأفعال المادیة مثل قسم- انقسم.
  • قُل: مِن کَثَب أی من قُرب ولا تقل عن کثب.
  • قل استبانة (کُلِّف بإعداد استبانة) ولا تقل استبیان مثل استعاد استعادة واستجاب استجابة.
  • قُل: تشرین بفتح التاء ولا تقل تِشرین بکسر التاء وتَشرین هو اسم لشهر من شهور السنة السریانیة (تشرین أول وتشرین ثانی) ووزن تشرین تفعیل وجمعه تشارین.
  • قل: استفسرته المسألة و استفسرت عن المسألة ولا تقل استفسرت منه أو سألت منه ذلک وإنما سألته.
  • قُل: کلّمنی على کَره بفتح الکاف بمعنى أکرهنی على ذلک ولا تقل على کُره (الحقد)
  • قُل: عِلاوة ولا تقل عَلاوة لأن العِلاوة هی للدلالة على ما یُزاد على الأصلی أو الترقیة وجمعها عِلاوی.
  • قُل: عدد السکان ملیون نَسَمة بفتح السین ولا تقل نسْمة بتسکین السین
  • قُل: فَصّ الخاتم ولا تقل فِصّ الخاتم أو فُصّ الخاتم والذی یرکب الفصوص یسمى الفصّاص ویقال فَصّ العین أی حدقتها.
  • قُل: طلب إذن السفر ولا تقل طلب استمارة السفر أو العمل.
  • قُل: علامَ تکلمت ولا تقل على ماذا تکلمت
  • قُل: سأل الناس عنک وسأل الناس بک ولا تقل سأل الناس علیک کما جاء فی القرآن الکریم (فاسأل به خبیرا) وقوله تعالى (لا تسألوا عن أشیاء إن تبد لکم تسؤکم).
  • قُل: قِید أُنملة (بمعنى صار کأن بعضهما لصق بعض) ولا تقل قَیْد أُنملة
  • قُل: أءنک مسافر ولا تقل هل أنک مسافر لأن هل لا تدخل على حرف التوکید وتدخل الهمزة على إن (أءنک لأنت یوسف)
  • قُل: أزیدٌ فی الدار ولا تقل هل زید فی الدار؟
  • قُل: یُعمَّر معمَّر ولا تقل مُعمِّر. یقال عمَّر الله فلاناً أی أطال عمره..
  • قُل: أکدّ رأسه ولا تقل أکدّ على رأسه لأن أکدّ یؤکد فعل یتعدى بنفسه (أکدّ الشیء تأکیداً وتوکیداً).
  • قُل: من ثَمَّ ولا تقل من ثُمّ.
  • قُل: نِیء بکسر النون ولا تقل نَیء بفتح النون.
  • قُل: أحتاج إلیه ولا تقل أحتاجه لأن فعل أحتاج یتعدّى إلى مفعوله بحرف الجر إلى.
  • قُل: عَرَض (لکل شیء زائل) ولا تقل عَرْض (الذی هو ضد الطول)
  • قُل: ما استفاد من تجاربه قطّ ولا تقل ما استفاد من تجاربه أبدا لأن سیاق أبداً للمستقبل.
  • قُل: شُرْطی وشُرَطی جمعها شُرطة وشُرَط من الشَرَط أی العمامة والجمع أشراط لأنهم فعلوا لأنفسهم عمامة یُعرفون بها. قال تعالى (فقد جاء أشراطها) أی علامات الساعة.
  • قُل: نذهب معاً ولا تقل نذهب سویة لأن سویة مؤنث سویّ وهو الاعتدال یُقال: کان ذا أعمال سویّة والسویة من العدل : قسّم الشیء یبنهم بالسویّة.
  • قُل: خَضروات بفتح الخاء (ما خضر من البقول) ولا تقل خُضروات.(لیست الخَضروات صدقة) حدیث شریف.
  • قُل: فکّر فی الأمر أو فکّر فیه ولا تقل فکّر به قُل: قِده بکسر القاف بمعن ضعه فی القید. وقُده بضم القاف بمعنى سِر به وکُن له دلیلاً.
  • قُل: أُحجیّة بمعنى لغز ولا تقل أُحجیة لأن الأُحجیّة من الحجى أی العقل والخِفّة وهی على وزن أغنیّة.قُل: لا تزال هذه الأخبار تأتیکم من الإذاعة ولا تقل لا زالت الأخبار تأتیکم لأن (لا زال) دُعاء
  • قُل: هو یهُزّ رأسه بضم الهاء بمعنى یحرّک ولا تقل یهِزّ بکسر الهاء یُقال أقبل یهِزّ یعنی مرتاحاً.
  • قُل: لقیته مصادفة ولیس صدفة وقُل هذا من عجائب المصادفات ولیس من عجائب الصُدف.
  • قُل: تنبّه للغافل (تنبّه تنبیهاً) وقُل لمن یوقظ من النوم (انتبه) انتبه انتباهاً (ما بین غمضة عین وانتباهتها)
  • قُل رسوم جمع رسم ولا تقل رسومات فالرسم هو الأثر والرسم هو الکتابة وهو التصویر فإذا عدّدت الرسم وجمعته فقُل رسوم لا رسومات.
  • قُل: مُکحلة للوعاء الذی یوضع فیه الکُحل ولا تقُل مِکحلة على وزن مِفعلة
  • قُل: تسلّمت الشیء ولا تقل استلمته وقُل التسلّم ولیس الاستلام. (یُقال استلم الحاج الحجر الأسود أی لمسه بالید أو بالقُبلة)
  • قُل: یُحتَضَر لمن هو فی نزع الموت ولا یقل یَحتَضِر.
  • قُل تعلّم الأمر تدریجاً ولا تقل تدریجیاً. یقال درّجه إلى کذا تدریجاً واستدرجه.
  • قُل: أوى إلى فراشه أو إلى منزله ولا تقل آوى. یقال أوى هو فآواه غیره.
  • قُل تحیّات ولا تقل تحایا.
  • قُل تجرِبة بکسر الراء ولا تقل تجرُبة بضم الراء. یقال جرّب یُجرِّب تجرِبة.
  • قُل سلّم إلیه الشیء ولا تقل سلّمه الشیء. یقال سلّم إلیه الشیء وتسلّمه.
  • قل للرجل والمرأة ما داما فی عرسهما عروسان امرأة عروس ورجل عروس ولا تقل عرّیس أو عریس.
  • قل بالرفاء والبنین ولا تقل بالرفاه والبنین. الرفاء من رأف الثوب.
  • قُل عَزَبة ولا تقل عزباء. یقال هو عزَب وهی عَزَبة ولا تقل أعزب وعزباء والعزّاب هم الذین لا أزواج لهم. والاسم العزوبة. یالق تعزّب فلان ثم تأهّل.
  • قُل ودِدت لو تفعل کذا (بکسر الدال) بمعنى تمنّیت ولا تقل ودَدت بفتح الدال.
  • قُل کسفت الشمس ولا تقل انکسفت الشمس.
  • قُل هو یحس بألم فی العمود الفِقری بکسر القاف (منسوبة إلى فِقرة وهی العظم الصلب) ولا تقل فی العمود الفَقری.
  • قُل نفِذ إذا انتهى الشیء وفنى (نفِذت المؤونة) ولا تقل نفَذَ (نفَذ السهم أی مرّ ونفَذ الماء من الصنبور أی مرّ). والدلیل من کتاب الله تعالى فی نفِد (مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (۹۶) النحل) (قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا (۱۰۹) الکهف) (وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۲۷) لقمان) (إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ (۵۴) ص)
  • قُل أحاطوا الکتمان بالمحادثات (أحاط الشیء بالآخر أی جعله کالحائط والسور) ولا تقل أحاطوا المحادثات بالکتمان (أی جعلوا المحادثات کالحائط لحفظ الکتمان وهذا قلب المعنى الذی لا یجوز).
  • قُل ضیفن لمن جاءک بلا دعوة وجمعها ضیاف أما الضیف فهو الذی تدعوه إلى بیتک والضیف تستعمل للمفرد والجمع والمذکر والمؤنث.
  • قُل بائسون ولا تقل بؤساء لأن بؤساء تعنی الشجعان ذوو العزم. أما الرجل الذی لیس له مال منقوص الحظ فیُسمّى مُحارف وجمعها محارفون.
  • قُل مِذَبّة ولا تقل مضرب الذباب.
  • قُل سِداد القارورة ولا تقل سدّادة.
  • قُل رَکَزت ولا تقل رکّزت یقال رکَزت تفکیری فی الأمر أی حصرته من رکَزَ الشیء أی غرزه ورَکَزَ الرمح فی الأرض.
  • قُل بلغت النسبة عشراً من المئة ولا تقل عشرة فی المئة لأن النسبة مأخوذة من الفئة ولیست جزءاً منها.
  • قُل عنوانات الکتاب ولا تقل عناوین ومفردها عُنوان بضمّ العین على وزن فعلال. یقال عنونت الکتاب وأعنونه أی جعلت له عنواناً وعنونت الکتب أی جعلت لها عنوانات.
  • قُل شرقة ولا تقل شهقة فی حال الشرق بالماء شرق یشرق شرقاً أما فی الطعام فیقال غُصّة یغصّ غصصاً أما الشهقة فهی خروج آخر دفعة للنفس یقال شهَق وشهِق شهقة فمات.
  • قُل ینبغی لک أن تفعل ولا تقل ینبغی علیک أن تفعل یقال بغاه فانبغى مثل کسره فانکسر. قال تعالى (وما ینبغی للرحمن أن یتخذ ولدا) (ما کان ینبغی لنا) (وما ینبغی لهم) (لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر )بمعنى لا یتسهّل ولا یصح ولا یستقیم.
  • قُل تسلّمت کتابک أو تسلّمت رسالتک ولا تقل استلمت کتابک أو استلمت راسلتک. تسلّم الشیء تسلّماً. قُل التسلّم ولا تقل الاستلام.
  • قُل تعرّفت الشیء ولا تقل تعرّفت على الشیء لأن تعرّف فعل متعدٍ بذاته. تعرّف ما عند فلان أی طلبه حتى عرفه.
  • قُل جاء الذی سافر وتعِب إذا قصدت شخصاً واحداً ولا تقل جاء الذی سافر والذی تعِب لأنها تفید مجیء شخصین أحدهما سافر والآخر تعِب.
  • قُل نظر إلیه من کثب ولا تقل نظر إلیه عن کثب ویقال رماه من کثب أی من قُرب وهو کثباً أی قرباً.
  • قُل وقع ذلک فی رُوعی ولا تقل فی رَوْعی لأن الرُوع معناه الفزع أما الرَوْع فهو القلب والعقل. جاء فی الحدیث الشریف: إن الروح الأمین نفث فی رُوعی.
  • قُل رجلٌ جَهْوَری ولا تقل جهُوری. یقال جهر یالقول رفع صوته به وإجهار الکلام إعلانه.
  • قُل بحرانی نسبة إلى البحرین ولا تقل بحرینی.
  • قُل حار فی المسألة وحار فی الحلّ وتحیّر فی الأمر ولا تقل حار فیها وتحیّر فیها.
  • قُل عرفت ذلک قبل أن یُقطع سُرّک ولا تقل سُرّتک لأن السُرّة لا تُقطع وإنما هی الموضع الذی یُقطع منها السُّر.
  • قُل الأمر منوط بی ولا تقل مناط بی. ناط الشیء ینوطه نوطاً فهو منوط.
  • قُل الغَیْرة ولا تقل الغِیرة ، یقال غار یغار غَیْرة على أهله.
  • قُل لحیة حلیق ولا تقل لحیة حلیقة بمعنى لحیة محلوقة .
  • قُل أمّات الکتب ولا تقل أمهات الکتب لأن أمّات تستعمل لما لا یعقل أما أمهات فتستعمل لمن عقل نقول بناتنا أمهات المستقبل.
  • قُل أمعن فی النظر ولا تقل أمعن النظر لأن أمعن فی الشیء أی بالغ فی الاستقصاء ویقال أمعن فی الطلب. ویقال أنعم النظر فی الأمر أی أطال الفکر فیه.
  • قُل ضغط الزر ولا تقل ضغط على الزر لأن ضغط على تعنی تشدد وضیّق ویقال ضغط علیه فی لیل أی تشدد وضیّق.
  • قُل بِلَّوْر ولا تقل بَلُّور والبِلّور الحجر الکریم وواحدته بِلَّورة والبِلَّور هو الرجل الشجاع الضخم.
  • قُل تعرّف الموضوع وتعرّف المسألة ولا تقل تعرّف على الموضوع وعلى المسأل. یقال تعرّف ما عند فلان أی طلبه.
  • قُل أَکْفاء ولا تقل أکِفّاء لأن أکفى جمع کفیف فقد بصره أما أکفاء فمفردها کفء وهو المماثل والنظیر والقوی القادر على تصریف العمل.
  • قُل عیدک مبارک وکالک مبارک ولا تقل مبروک لأن فعل البرکة بارک ولیس برک. یقال بارک الله لک وفیک وعلیک وبارکک فأنت مبارک أما برک فهو مبروک فهو الثبات یقال برک الحصان أی جثا وبرک البعیر أی أناخ موضعه فهو مبروک.
  • قُل هو یجبی الضرائب ولا تقل یجمع الضرائب وقل یقری الماء ولا تقل یجمع الماء قرى الماء یقریه قریاً إذا جمعه وقل طمش القماش یطمش طوشاً إذا جمعه.
  • قُل خَصلة ولا تقل خِصلة لأن الخَصلة هی الصفة فی الانسان وجمعها خِصال والخُصلة هی الشعر المجتمع والجمع خُصَل.
  • قُل صِفر إذا أردت الرقم ولا تقل صُفر لأن صُفر هی النحاس الأصفر.
  • قُل قسم التحلیلات لا قسم التحالیل لأن حلّل الشیء تحلیلاً أی أرجعه إلى عناصره وحلّل نفسیة فلان أی أدرک أسباب عِلَلِها وحلّل الیمین.
  • قُل فی فعل العدّ حَسَب یحسُب حساباً ولا تقل حسِب بالکسر یحسِب حسباناً. وقُل فی فعل الظنّ حسِب یحسَب حسباناً.
  • قُل معرِض ولا تقل معرَض.
  • قُل أخی من الرضاعة ولا تقل أخی فی الرضاعة.
  • قُل هو مُخصى ولا تقل مخصیّ أخصاه یخصیه فهو مُخصى.
  • قُل صَلَعة وصُلعة ولا تقل صَلْعة لموضع الصلع.
  • قُل صدّق على الامر أی أقرّه ولا تقل صادق علیه لأن صادق تعنی اتّخذ صدیقاً  ومن المجاز قولهم صادَق المودّة والنصیحة أی أخلص لهما.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1391

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
    الصفات وما یعادلها في الفارسیة الصفات جميل: قشنکك,زيبا جيد: به,خوب ناعم(لين): نَرْمْ حلو: شيرين لطيف: خوش نظيف: تميز,پاك جديد: نُو ظريف:خوشکل بشع:زِشت خشن: سرسخت, خشن مر: تَلخ حامض:تُرش ثخين: دُرُشت ضيق: تنک طويل: بلند, دِراز قصير: كوته كبير: بزرک صغير: كوچک عال: بُلند واطئ:پست رخيص: أرزان غالي الثمن: كرانبها سهل:آسان صعب: سخت قاس: سفت قوي: توانا ضعيف: ناتوان عتيق: كهنه مظلم:تاريك مريض:مريز,بيمار وسخ: كسيييييف واسع: كشاد جسور: بهادر قليل: کم عدل: راست حاد:تيز عصبي:عصباني مخلص: درستکار   التّحيّات و التّعابير المتبادلة في المناسبات اليوميّة   سلام بر شما السّلام عليكم صبح بخير صباح الخير روز بخير طيّبَ اللهُ نهاركم عصر بخير مساءَ الخير خواب خوشي را براي شما آرزومندم أتمّني لكم نوماً هادئاً حالت چطور است كيف حالك زنده باشي حياك اللهُ و بيّاك خوش آمدي أهلاً و سهلاً متشكرم شكراً اسمت چيست؟ ما اسمك؟ اهل كجا هستي؟ من أي ّ‌بلدٍ أنت؟ من ايراني هستم، از شهرستان گيلان غرب أنا ايرانيّ، من مدينة جيلان الغرب از كجا آمده اي؟ من أين جئتَ؟ به كجا مي روي؟ الي أين تذهب؟ به خانه مي روم. اذهب الي البيت. خدا قوت مرحباً به شما خوش آمد مي گويم أُرحِّبُ بكم ( مرحباً بكم ) خسته نباشي أفادك اللهُ ( مدح ) خودت را خسته نكن لا تتعب ( ذم ) مزاحم شديم زاحمناكم اجازه بده اسمح لي ببخشيد عفواً بفرما تَفَضّل متأسفم آسفٌ دستم به دامنت اعمل معروف شما را به خدا مي سپارم أودعناكم به اميد ديدار الي الّلقاء خدا نگهدار اللهُ معك خدا حافظ في أمان الله به سلامت مع السلامة سفر بخير سَفرة سعيدة مبارك باشد مبروك پيوندتان مبارك قِرآن سعيد قدم نورسيده مبارك مولود كريم به شما تبريك مي گويم أُهنئكم عيدتان مبارك عيداً سعيداً تندرست و شادكام باشي أنتَ بالصّحة و السلامة نوش جان هنيئاً مريئاً عافيت باشد يرحمكم اللهُ ( هنگام عطسه كردن گفته مي شود ) عافيت باشد نعيماً ( پس از حمام رفتن گفته مي شود ) خداوند شفايت دهد شفاك اللهُ خدا بد ندهد لا بأس عليك بلا دور است بَعُدَ الشّر سر شما سلامت البقيّة في حياتكم ( أبقاكم الله ) غم آخرتان باشد لا أراك اللهُ هذا                                                         فصلهاي چهارگانه كدامند؟ ما هي الفصول الأربعة؟ فصلهاي چهارگانه عبارتند از بهار، تابستان، پاييز و زمستان الفصول الأربعة هي الربيع، الصّيف، الخريف و الشّتاء چه وقت فصل بهار آغاز مي شود؟ متي يبدأ فصل الرّييع؟ فصل بهار روزاول ماه فروردين آغاز مي شود. يبدأ فصل الرّبيع في اليوم الأول من شهر فروردين بعد از تابستان كدام فصل شروع مي شود؟ أيّ فصلٍ يبدأ بعد فصل الصّيف؟ هوا در تابستان و زمستان چگونه است؟ كيف المُناخُ في الصّيف و الشّتاء؟ هوا در تابستان گرم است و در زمستان سرد. المناخُ في الصّيف حارٍّ و في الشّتاء باردٌ. كَي برف مي بارد؟ متي يسقطُ الثّلجُ و ينزل المطرُ؟ در دو فصل زمستان و بهار برف و باران مي بارد. يسقط الثّلج و ينزل المطرُ في فصلي الشّتاء و الربيع. فصل بهار شامل چه ماههايي مي شود؟ أيُ الأشهر يحويها فصل الربيع؟ بهار شامل فروردين و ارديبهشت و خرداد است. يحوي الربيع فروردين و ارديبهشت و خرداد. فصل پاييز شامل چه ماههايي است؟ ماذا يضمُّ فصل الخريف؟ فصل پاييز شامل ماههاي مهر و آبان و آذر است. يضمّ فصل الخريف ( مهر و آبان و آذر ) كَي هوا معتدل مي شود؟ متي يعتدلُ المناخُ؟ در بهار هوا معتدل مي شود. يعتدل المناخُ في الرّبيع. چه وقت درختان و شكوفه مي دهند؟ متي تزدهرُ الأشجارُ؟ در بهار درختان شكوفه مي دهند. تزدهرُ الأشجارُ في الرّبيع. سال 12 ماه است. تضمّ السنة اثني عشر شهراً. ماه 30 روز است. يضمّ الشهرُ ثلاثين يوماً. روز 24 ساعت است. يضمُ اليوم اربعاً و عشرين ساعةً. ماه 4 هفته است. يضمّ الشّهر اربعة اسابيعَ هفته هفت روز است. يضمُ الأسبوع سبعة ايام ٍ. روزهاي هفته عبارتند از: شنبه، يكشنبه، دو شنبه، سه شنبه، چهار شنبه، پنجشنبه و جمعه. ايّام الأسبوع هي ( السّبت، الأحد، الإثنَين، الثلاثاء، الأربعاء، الخميس و الجُمُعة. ) كَي از خواب بيدار مي شوي؟ متي تستيقظُ من النّوم؟ صبح زود از خواب بيدار مي شوم. استيقظ من النّوم صباحاً مُبكّراً. كدام روز تعطيل است. أيّ يوم عطلة؟ روز جمعه روز تعطيل است. يوم الجمعة يوم العطلة . مي خواهم به بازار بروم أريد أن أذهب الي السّوق هوا گرم است سوار ماشين مي شوم. المناخُ حارٌّ أركب علي السيارة. بعد از خريد به نمايشگاه كتاب خواهم رفت. سأذهب الي معرض الكتاب بعد شراء. بايد به اداره پست هم بروم. عليّ أن أذهب الي دائرة البريد أيضاً. سپس به بانك مي روم و پول مي آورم و با آن يك دست لباس مي خرم. ثم اذهب الي المصرف و أتسلم النقود و أشتري بها بدلةً. اين دوستم است، مي آيد از او مي پرسم (( پيراهنت را از كجا خريده اي؟ )) هذا صديقي، يجئ، أسأل منه (( أين اشتريتَ قميصك؟ )) سلام دوست من! اين پيراهن را از كجا خريده اي؟ السلام عليك يا صديقي! أين اشتريتَ قميصك؟ آن را از بازار پيراهن فروشان خريده ام. اشتريته من سوق بائعي الأقمصة. در بازار پيراهن فروشان چه چيزهايي يافت مي شود؟ ماذا يُوجد من سوق بائعي الأقمصة؟ در آنجا مي تواني كت، شلوار، كفش، پالتو، شال گردن و ... بخري. تستطيع أن تشتري هناك السّترة، البنطلون، الحذاء، المعطف، الوشاح و ... . آيا مي خواهي به تنهايي به بازار بروي؟ هل تريد أن تذهب الي السّوق وحدك؟ نه، با مادرم به بازار مي روم. لا، اذهب الي السّوق مع أُميّ. ببخشيد، قيمت اين پيراهن چقدر است؟ عفواً، كم سِعر هذا القميص؟ قيمت آن پيراهن گران است اما قيمت اين پيراهن ارزانتر است. سعر ذالك القميص باهضٌ لكن سعرُ هذا القميص أرخصُ. متشكرم، آن را نمي پسندم. شكراً، لا إستحسنهُ. سه متر از اين پارچه به من بده. أعطني ثلاثة أمتارٍ من هذا القماش. بفرما، مباركت باشد. تفضل، لك مبروكٌ. آيا اين پارچه آب مي رود؟ أ ينكمش هذا القماش؟ نه، اين پارچه آب نمي رود. لا، هذا القماش لا ينكمش. آن پارچه را بده ببينم. أعطني ذالك القماش لأراهُ. بفرما برادر، اين بهترين پارچه است. تفضل سيدي، هذا من أحسن الأقمشة.     کلمات وعبارات للمحادثة ( بعض الألوان ) أبيض.. سفيد أحمر.. قرمز أخضر.. سبز أزرق.. آبي أسود.. سياه أسمر ..كندُمي أشقر.. بور أصفر.. زرد (بعض الأقارب ) جدة.. مادربُزُرك جد ..بِدَر بزرك أب.. بِدَر أم.. مادَر أخ.. برادر أخت.. خواهر ( في الطقس ) الطقس بارد جدا.. هوا بسيار سَرداست الطقس حار جدا.. هوا بسيار كرم است برق.. برق مطر.. باران هواء.. هوا ( تعابير وكلمات شائعة ) ماذا تفعل؟.. جكار ميكني كيف حالك؟ ..حالت جطوراست أنا مريض.. مريض هستم أخيرا.. سرانجام شكرا لك.. آزشما متشكرم أشكرك.. تشكر مي كنم شكرا لك.. آزشما متشكرم شكرا لك ..متشكرم شكرا جزيلا.. خيلي ممنون شكرا.. ممنون , متشكر شكرا لك.. سيدي خيلي ممنون آقا انا ممتن لك.. خيلي ممنون هستم اسمح لي ..به من اجازه بده هل تفهمني؟ ..مرا ميفهمي؟ غدا.. فردا اليوم ..امروز إلى اللقاء.. به أميد ديدار مع السلامة ..خدا حافظ بأمان الله ..دَرأمان خدا وداعا.. به سلامت يا للمصيبة.. جه مصيبتي انا مسرور.. خوشحال هستم أنا مريض ..من مريض هستم صباح الخير.. صبح بخير نهارك سعيد.. روز بخير مساء الخير.. شب بخير أنا بانتظارك.. منتظرت هستم تصبح على خير = شب بخير كيف حالكم = حالتان خوبه؟ كيف صحتكم = صحتتان خوبه حسنا او جدا او شكرا = ممنون ، متشكر انا سعيد جداً لرؤيتكم = خوشبختم به ديدنتون من زمان ما شفتكم =مدتي أست كه نه ديدمت أنا بخير شكرا = من خوبم ..ميرسي (من اللغة الفرنسية) إلى اللقاء = خدا حافظ ليلة سعيدة = شبتون خوش بكزره ( الكاف يلفظ هنا g ) أنا اسمي ....... = من نامم أست . من أي بلد انتم = أز جه كشوري هستيد؟ ( ج يلفظ ch) هل تتكلم الإيرانية = آيا فارسي صحبت ميكنيد؟ كم عمرك = جند سال داريد؟ ( ج يلفظ ch ) الأيام السبت = شنبه الاحد =يكشنبه الاثنين= دوشنبه الثلاثاء = سه شنبه الاربعاء = جهار شنبه ( ج يلفظ ch ) الخميس = بنج شنبه الجمعة = جمعه ( بدون ال ) الألوان ابيض = سفيد اصفر = زرد ازرق = آبي اخضر = سبز احمر = قرمز( أو سرخ) اسود = سياه أسمر = سبزه رمادي = خاكستري برتقالي = برتقالي بني = قهوئي الصفات كبير= بزر ك ( ك يلفظ g ) صغير = كوجك جميل = خوشكل ( الكاف يلفظ هنا g ) قبيح = زشت عتيق = قديم جديد = نو قوي = قوي ضعيف = ضعيف ( يلفظ ض ز) طويل = بلند قصير = كوتاه عريض = بهن ( ب يلفظ هنا p ) ضيق = تنك (الكاف يلفظ هنا g  ) بطئ = آهسته سريع = تُند كلمات أخرى أنا = من انتم = شما انت = شما هو = أون ( لا تمييز بين المذكر والمؤنث) هي = أون نحن = ما هم = أونها نعم = بله لا = نه ربما = شايد شكرا = ممنون طيب = خوب من فضلك = ميبخشيد تحب = دوست داري لا احب = دوست نه دارم داخل المنزل المنزل= خونه الجدار = ديوار الباب= دروازة الحديقة= حيات النافذة= بنجره المفتاح= كليد المصباح= جراغ المكيف= كولر المروحة= بانكه)p) السجادة= غالي الكنبة = مُبل المسند= متكا الطاولة= ميز الكرسي= سندلي السرير= تخت خاب اللحاف= بتو ( ب = p ) الخزانة = كُمد المطبخ = آش بز خونه (pب) الثلاجة= يخجال ( ج = ch ) الغسالة= لباس شوئي الفرن= فرم المغسل = دست شوئي كلمات الحب 1- حبيبي= عشق من 2- احبك= دوست دارم 3- اعشقك= عاشقتم 4- فديتك= قربونت برم 5- يا بعد جبدي= جكرتو برم 6- وحشتيني= دلم برات تنغ شده 7- عمري/ روحي=جان من 8- حياتي= زندكي من   مصطلحات باللغات العربیة والفارسیة والانجلیزیة حول المستشفی مکالمات روزمره در بیمارستان برای ما ما ها محاورات یومیة فی المستشفی خاصة للممرضات Daily Conversation in Daily Conversation in Hospitals for midwifes نام بخش ها اسم الاقسام Names of Wards نام تخصصهای مختلف و عناوین مختلف اسم التخصصات والعناوین المختلفة Diffrent Names and Specialties نام مکانها و اشیا در بیمارستان و بخش اسم الأماکن و الأشیاء فی المستشفی و الأقسام Names of Places and Objects in Hospitals and Wards اعضای بدن اعضاء الجسم Parts of Body نام بیماریها اسم الأمراض Names of Diseases مکالمه در تریاژ المحاورة في غرفة الاستقبال Conversation in the Tertian مكالمات در هنگام ادميت مکالمه در اورژانس زنان المحاورة في طوارئ النساء Conversation in Gynecology Emergency Department مکالمه در بخش زنا ن المحاورة في الاقسام النسا In genecology (GYN) Ward Conversation مکالمه در هنگام تحویل دادن بیمار به اتاق عمل المحاورة أثناء إرسال المریض الی غرفة العملیات الجراحیة Conversation when paient is taken to the Operation Room مكالمه در اتاق عمل مکالمه در هنگام تحویل گرفتن بیمار از اتاق عمل المحاورة أثناء إستلام المریض من غرفة العملیات الجراحیة Conversation when patient is delivered from the Operation Room مکالمه در رادیولوژی و سونوگرافی المحاورة في قسم التصویر الإشعاعي Conversation at Radiology and Sonography مکالمه در هنگام رگ گرفتن وخونگيري و دارو دادن المحاورة أثناء جس الورید وتقدیم الدواء Conversation at Fixing Angiocat and Giving Medication ? مکالمه در هنگام فیکس کردن سوند ادراری المحاورة أثناء ترکیب أنبوب التبول Conversation at Fixing Urinal Sond مكالمه در در هنگام گرفتن NST و OCT مکالمه در هنگام گرفتن نوار قلب و نوار مغز المحاورة أثناء أخذ شریط القلب والمخ Conversation at ECG & EEG مکالمه در هنگام کد المحاورة أثناء أخذ الرمز Conversation in Code مکالمه در هنگام انتقال جسد به مورگ المحاورة أثناء نقل الجسم الی المثلج Conversation when Delivering Body to Morg مکالمه در پذیرش ـ ترخیص ـ صندوق المحاورة أثناء الترقید ومغادرة المستشفی والصندوق Conversation in Reception Desk, Release Unit, and Cash مکالمات تلفنی محاورات هاتفیة Conversation on the Phone جملات و لغات مفیدة الجملات و المصطلحات المفیدة Useful Terms and Expressions نام تخصص های مختلف و عناوین: اسم التخصصات والعناوین المختلفة Different Titles and Specialties پزشک عمومی طبیب عام General Practitioner پزشک داخلی طبیب باطني Internist پزشک جراح عمومی طبیب الجراحة العامة General Surgeon پزشک جراح قلب طبیب جراحة القلب Heart Surgeon پزشک قلب طبیب القلب Cardiologist پزشک ارتوپدی طبیب العظام والکسور Orthopedist پزشک پوست طبیب الأمراض الجلدیة Dermatologist روانپزشک طبیب النفس Psychiatrist روانشناس متخصص نفساني Psychologist پزشک داخلی اعصاب طبیب الأمراض الباطنیه للأعصاب Neurologist پزشک جراحی اعصاب طبیب جراحة الاعصاب Neurosurgeon پزشک زنان طبیب النساء Gynecologist پزشک اطفال طبیب الاطفال Pediatrician چشم پزشک طبیب العیون Ophthalmologist بینائی سنج قیاس النظر Optometrist شنوائی سنج قیاس السمع Audiologist دندانپزشک طبیب الأسنان Dentist متخصص بیهوشی أخصائي التخدیر Anesthetist جراح ترمیمی جراح التجمیل Plastic surgeon خون شناس متخصص الدم Hematologist پزشک قانونی الطبیب الشرعي Coroner/Forensic Doctor داروساز صیدلي Pharmacist رئیس بخش رئیس القسم Ward Director مدیر مدیر Manager سرپرستار رئیس الممرضات Head nurse پرستار الممرضة / الممرض Nurse پیراپزشک الطبیب المساعد Paramedical Doctor بیمار بر نقالة المرضی Orderly بهیار مساعد الممرض Assistant Nurse پزشک یار مساعد الطبیب Medical Assistant امدادگر المسعف / عامل الإسعاف Rescue Worker / Relief Worker / Aid Worker مسئول داروخانه مسؤول الصیدلیة Pharmacist پرتونگار المصور الإشعاعي Radiographer پرتو درمان المعالجة بالأشعة السینیة Radio Therapist تکنسین آزمایشگاه تقني المخبر Lab Technician تکنسین رادیولوژی تقني التصویر الإشعاعي Radiology Technician تکنسین بیهوشی تقني التخدیر Technician Anesthesia همکار زمیل Coworker / Colleague صندوق دار محاسب / أمین الصندوق Cashier منشی سکریتر Secretary مسئول پذیرش مسؤول الإستقبال Receptionist تلفنچی عامل الهاتف Operator مسئول آسانسور عامل المصعد Lift Boy / Elevator Attendant نگهبان حارس Security Grad مسئول تغذیه (کارشناس تغذیه ) مسؤول التغذیة (خبیر التغذیة) Nutritionist آبدارچی عامل المقهی Pantry مستخدم / کارگر فراّش / عامل Work Man / Work Women راننده سائق ===================     !!! حكاية رائعة للعطاء بلا حدود!!!   حکایتی شگفت از جود بی حد و حدود                                                                  A long time ago, there was a huge apple tree.   في قديم الزمان ... كان هناك شجرة تفاح ضخمة روزی روزگاری درخت سیبی بزرگ وجود داشت ِِA little boy loved to come and play around it every day.   و كان هناك طفل صغير يلعب حول هذه الشجرة كل يوم   وکودکی هر روز دور آن درخت مشغول بازی بود   He climbed to the treetop, ate the apples, took a nap under the shadow... كان يتسلق أغصان الشجرة ويأكل من ثمارها ... ثم يغفو قليلا لينام في ظلها   از شاخه های آن بالا میرفت واز میوه هایش میخورد...وسپس کمی در سایه اش چرت میزد He loved the tree and the tree loved to play with him. كان يحب الشجرة وكانت الشجرة تحب أن تلعب معه   درخت را دوست میداشت ودرخت نیز عاشق این بود که با او بازی کند Time went by....the little boy had grown up,   مر الزمن... وكبر الطفل   روزگار سپری شد و کودک بزرگ شد And he no longer played around the tree every day. وأصبح لا يلعب حول الشجرة كل يوم   اما دیگر همه روز برای بازی پیش درخت نمیرفت One day, the boy came back to the tree and he looked sad.   في يوم من الأيام ... رجع الصبي وكان حزينا     تا اینکه روزی غمگین وناراحت برگشت 'Come and play with me,' the tree asked the boy.   فقالت له الشجرة: تعال والعب معي   درخت به او گفت : بیا وبامن بازی کن 'I am no longer a kid, I do not play around trees anymore'   The boy replied. فأجابها الولد: لم أعد صغيرا لألعب حولك   او چنین پاسخ داد که من دیگر بچه نیستم که دور تو بچرخم وبازی کنم 'I want toys. I need money to buy them.'   أنا أريد بعض اللعب وأحتاج بعض النقود لشرائها   من یک سرگرمی میخواهم وبرای خریدش به پول نیازمندم   'Sorry, but I do not have money...   فأجابته الشجرة: أنا لا يوجد معي نقود   درخت چنین پاسخ داد : که من پولی ندارم   But you can pick all my apples and sell them. So, you will have money.   ولكن يمكنك أن تأخذ كل التفاح الذي لدي لتبيعه ثم تحصل على النقود التي تريدها   اما میتوانی میوه های مرا بچینی وبفروشی تا پولی را که میخواهی فراهم کنی   The boy was so excited.   الولد كان سعيدا للغاية   کودک بسیار شاد شد   He grabbed all the apples on the tree and left happily.   فتسلق الشجرة وجمع كل ثمار التفاح التي عليها وغادر سعيدا     پس از درخت بالا رفت وتمام میوه های آن را جمع کرد وشادمان درخت را رها کرد The boy never came back after he picked the apples.   لم يعد الولد بعدها پس از آن کودک برنگشت The tree was sad.   فأصبحت الشجرة حزينة و درخت افسرده شد One day, the boy who now turned into a man returned   وذات يوم عاد الولد ولكنه أصبح رجلا ...!!   تا اینکه روزی برگشت که دیگر مردی شده بود And the tree was excited 'Come and play with me' the tree said.   كانت الشجرة في منتهى السعادة لعودته وقالت له: تعال والعب معي   درخت که بسیار شاد شده بود به او گفت : بیا و با من بازی کن 'I do not have time to play. I have to work for my family.   ولكنه أجابها : لا يوجد وقت لدي للعب .. فقد أصبحت رجلا مسئولا عن عائلة ...   ولی او چنین پاسخش داد که من وقتی برای بازی ندارم..چرا که دیگر مردی شده ام ومسؤولیت خانواده ای بر عهده ام است We need a house for ****ter.   ونحتاج لبيت يؤوينا   وبه خانه وسر پناهی نیاز داریم Can you help me?   هل يمكنك مساعدتي ؟   میتوانی کمکم کنی ' Sorry',   آسفة   متاسفم I do not have any house. But you can chop off my branches   To build your house. فأنا ليس عندي بيت ولكن يمكنك أن تأخذ جميع أغصاني لتبني بها بيتا لك   چرا که من خانه ای ندارم ولی میتوانی تمام شاخه هایم را جمع کنی و از آن خانه ای بسازی ' So the man cut all the branches of the tree and left happily.   فأخذ الرجل كل الأغصان وغادر وهو سعيد   مرد تمام شاخه ها را جمع کرد وشادمان او را ترک کرد The tree was glad to see him happy but the man never came back since then. كانت الشجرة مسرورة لرؤيته سعيدا .... لكن الرجل لم يعد إليها   وباز به سویش باز نگشت...درخت بسیار شادمان بود که او را خوشبخت است The tree was again lonely and sad.   فأصبحت الشجرة وحيدة و حزينة مرة أخرى اما باز درخت تنها وناراحت شد One hot summer day,   وفي يوم حار من ايام الصيف   در روزی گرم از ایام تابستان The man returned and the tree was delighted.   عاد الرجل .. وكانت الشجرة في منتهى السعادة مرد برگشت ودرخت بسیار مسرور گشت 'Come and play with me!' the tree said.   فقالت له الشجرة: تعال والعب معي پس به او گفت که بیا و با من بازی کن 'I am getting old. I want to go sailing to relax myself.   فقال لها الرجل لقد تقدمت في السن... وأريد أن أبحر لأي مكان لأرتاح مرد گفت : من دیگر پا به سن گذاشته ام ... ومیخواهم به سفری دریایی بروم 'Can you give me a boat?' 'Said the man'. فقال لها الرجل: هل يمكنك إعطائي مركبا   آیا میتوانی به من قایقی بدهی 'Use my trunk to build your boat. You can sail far away and be happy.   ... فأجابته: خذ جذعي لبناء مركب ... وبعدها يمكنك أن تبحر به بعيدا ... وتكون سعيدا درخت جواب داد : ریشه ام را بر گیر وقایقی بساز ...میتوانی با آن قایق به دور دست سفر کنی وخوش باشی   ' So the man cut the tree trunk to make a boat.   فقطع الرجل جذع الشجرة وصنع مركبا   درخت ریشه را قطع کرد قایقی ساخت   He went sailing and never showed up for a long time.   فسافر مبحرا ولم يعد لمدة طويلة   به سفر رفت ومدتی طولانی بر نگشت Finally, the man returned after many years.   أخيرا عاد الرجل بعد غياب طويل بعد غیبتی طولانی مرد برگشت 'Sorry, my boy. But I do not have anything for you anymore. .. ولكن الشجرة قالت له : آسفة يا بني... لم يعد عندي أي شئ أعطيه لك   اما درخت به او گفت : من دیگر چیزی ندارم که به تو بدهم   ' No more apples for you... ', The tree said.   وقالت له:لا يوجد تفاح   وادامه داد که دیگر میوه ای نیست 'No problem, I do not have any teeth to bite ', The man replied.   قال لها: لا عليك لم يعد عندي أي أسنان لأقضمها بها   مرد گفت : اشکال ندارد ، من دیگری دندانی برایم نمانده که میوه را گاز بزنم 'No more trunk for you to climb on'   لم يعد عندي جذع لتتسلقه   درخت گفت : ریشه ای ندارم که از آن بالا روی 'I am too old for that now' the man said. فأجابها الرجل لقد أصبحت عجوزا ولا أستطيع القيام بذلك   مرد گفت : پیر شده ام وتوان چنین کاری ندارم   'I really cannot give you anything...   قالت: أنا فعلا لا يوجد لدي ما أعطيه لك   درخت گفت : در حقیقت هیچ چیز ندارم که به تو بخشم 'The only thing left is my dying root', The tree said with tears.   قالت وهي تبكي .. كل ما تبقى لدي جذور ميتة   چنین گفت گریست: فقط تنها چیزی که از من مانده ریشه ای خشک است 'I do not need much now, just a place to rest.   فأجابها: كل ما أحتاجه الآن هو مكان لأستريح فيه   مرد گفت همه نیاز من اکنون مکان استراحتی است I am tired after all these years' the man replied.   فأنا متعب بعد كل هذه السنين که حقیقتا بعد این همه سال خسته ام Good! Old tree roots are the best place to lean on and rest, فأجابته : جذور الشجرة العجوز هي أنسب مكان لك للراحة   پاسخ داد : ریشه های خشک این درخت بهترین مکان برای استراحت توست. Come, come sit down with me and rest.   تعال .. تعال واجلس معي لتستريح   بیا وکنارم بنشین...بیا ' The man sat down and the tree was glad and smiled with tears...   جلس الرجل إليها ... كانت الشجرة سعيدة ... تبسمت والدموع تملأ عينيها   مرد کنارش نشست و درخت خوشحال شد .... ودرحالیکه اشک در چشمش حلقه میزد لبخندی زد This is you and the tree is your parents. !!!!!   هل تعرف من هي هذه الشجرة؟   میدانی این درخت کیست؟ إنها والداك!!!!! او همان پدر و مادر تواند Please enlighten all your friends and your families by telling them this story,   رجاء أن تقص هذه القصة على أصدقائك وأقاربك   لطفا این داستان را بر دوستان و نزدیکانت حکایت کن 'Love your Parents'   اللهم ارحم والدي وجازههما عني كل خير واعطهما الصحة والعافية وحسن الثواب                         ' أحبَب والديك وأدع لهم أحياء كانوا أو ميتين ' يحكى أن أحد الحكماء خرج مع ابنه خارج المدينة ليعرفه على تضاريس الحياة .. بعيداً عن صخب المدينة وهمومها .. سلك الاثنان وادياً عميقاً تحيط به جبال شاهقة .. وأثناء سيرهما .. تعثر الطفل في مشيته .. سقط على ركبته.. صرخ الطفل على إثرها بصوتٍ مرتفع تعبيراً عن ألمه : آآآآه فإذا به يسمع من أقصى الوادي من يشاطره الألم بصوتٍ مماثل :آآآآه نسي الطفل الألم وسارع في دهشةٍ سائلاً مصدر الصوت : ومن أنت؟؟ فإذا الجواب يرد عليه سؤاله : ومن أنت ؟؟ انزعج الطفل من هذا التحدي بالسؤال فرد عليه مؤكداً .. : بل أنا أسألك من أنت ؟ ومرة أخرى لا يكون الرد إلا بنفس الجفاء والحدة : بل أنا أسألك من أنت؟ فقد الطفل صوابه بعد أن استثارته المجابهة في الخطاب .. فصاح غاضباً " أنت جبان" فهل كان الجزاء إلا من جنس العمل ..وبنفس القوة يجيء الرد " أنت جبان " ... أدرك الصغير عندها أنه بحاجة لأن يتعلم فصلاً جديداً في الحياة من أبيه الحكيم الذي وقف بجانبه دون أن يتدخل في المشهد الذي كان من إخراج ابنه . قبل أن يتمادى في تقاذف الشتائم تملك الابن أعصابه وترك المجال لأبيه لإدارة الموقف حتى يتفرغ هو لفهم هذا الدرس .. تعامل -الأب كعادته- بحكمةٍ مع الحدث .. وطلب من ولده أن ينتبه للجواب هذه المرة وصاح في الوادي : " إني أحترمك " كان الجواب من جنس العمل أيضاً .. فجاء بنفس نغمة الوقار " إني أحترمك " .. عجب الابن من تغيّر لهجة المجيب .. ولكن الأب أكمل المساجلة قائلاً: " كم أنت رائع " فلم يقلّ الرد عن تلك العبارة الراقية " كم أنت رائع " ذهل الطفل مما سمع ولكن لم يفهم سر التحول في الجواب ولذا صمت بعمق لينتظر تفسيراً من أبيه لهذه ************************************ علّق الحكيم على الواقعة بهذه الحكمة " أي بني : نحن نسمي هذه الظاهرة الطبيعية في عالم الفيزياء (صدى ) .. لكنها في الواقع هي الحياة بعينها .. إن الحياة لا تعطيك إلا بقدر ما تعطيها .. ولا تحرمك إلا بمقدار ما تحرم نفسك منها .. الحياة مرآة أعمالك وصدى أقوالك .. إذا أردت أن يحبك أحد فأحب غيرك .. وإذا أردت أن يوقرك أحد فوقر غيرك .. إذا أردت أن يرحمك أحد فارحم غيرك .. وإذا أردت أن يسترك أحد فاستر غيرك .. إذا أردت الناس أن يساعدوك فساعد غيرك .. وإذا أردت الناس أن يستمعوا إليك ليفهموك فاستمع إليهم لتفهمهم أولاً .. لا تتوقع من الناس أن يصبروا عليك إلا إذا صبرت عليهم ابتداء . أي بني .. هذه سنة الله التي تنطبق على شتى مجالات الحياة .. وهذا ناموس الكون الذي تجده في كافة تضاريس الحياة .. إنه صدى الحياة.. ستجد ما قدمت وستحصد ما زرعت...   اللهجات الدارجة  كانت اللهجات العربية قبل الفترة الإسلامية ذات تنوع واختلاف في المفردات والأساليب والتراكيب مع ذلك كان هناك لهجة موحدة تستخدم في كتابة القصائد والعهود والمواثيق ((فمن يقرأ معلقة عنترة بن شداد العبسي لايجد صعوبة في فهمها وقد كتبت قبل 1500 سنة تقريبا))واستمرت اللهجة الموحدة بعد ظهور الإسلام وهي اللهجة التي نزل بها القران الكريم (اللهجة الموحدة هي لهجة قريش) وكان هناك لهجات أخرى غيرها مثل لهجة تميم ولهجة أهل اليمن مع ذلك فهم يستطيعون التفاهم فيما بينهم بسهولة. في الوقت الحالي فإن للعربية كثير من اللهجات العامية المختلفة وليس للهجات العامية قواعد نحوية أوصرفية أو معاجم لمفرداتها وكلماتها أوطريقة لكتابتهاوبعض اللهجات العامية تكون أقرب إلى الفصحى من اللهجات الأخرى فمن اللهجات العامية اللهجة الحجازية والحايليه والقصيمية والنجدية والبدوية النجدية والبدوية الليبية والبدوية الشامية واللهجة السورية واللبنانية واليمنية (تجمع اليمن والاجزاء الجنوبية من السعودية والغربية من عمان) والشرقية (تجمع أجراء من شرق المملكة العربية السعودية) والكويتية والإماراتية والعمانية والأردنية والبحرينية والقطرية والمصرية والجزائرية والمغربية والتونسية والليبية (تجمع لهجوي ممن قابس جنوب تونس ووادي سوف شرق الجزائر وحتى تخوم الإسكندرية الغربية)والعراقية والسودانية والحسانية والجيبوتية والفلسطينية. وفي واقع الأمر، فإنه من غير المنطقي تقسيم اللهجات العامية حسب البلد كأن نقول لهجة سورية أو لهجة لبنانية أو لهجة مصرية أو لهجة سعودية أو عراقية لأن ذلك غير موجود، بل الأدق أن تقسم اللهجات العامية في الوطن العربي حسب المدينة أو القرية. فهناك مثلا لهجة قاهرية ولهجة اسكندرانية ولهجة صعيدية ولهجة شرقاوية وكلها متمايزة تماماً عن بعضها. وهناك أيضاً لهجة دمشقية ولهجة حلبية ولهجة حمصية ولهجة بيروتية ولهجة صيداوية ومقدسية وغزية وحيفاوية وعكاوية وطرابلسية وبغدادية وبصرية وموصلية وهكذا. تصنيف اللهجات الفرق الأكبر بين اللهجات العربية يكون بين لهجات البدو ولهجات أهل القرى والمدن وثم بين لهجات اهل الحضر في المشرق وولهجات اهل الحضر في المغرب،. تختلف لهجات العربية العامية كثيراً الآن في المفردات وفي الأصوات والنحو والصرف (في اللهجات الدارجة وليس في أصل اللغة الفصحى)؛ فمثلاً، في لهجات الشام العامية يبدأ الفعل المضارع بالسابقة "ب"، والنفي يكون باستعمال "ما" (أنا ما بعرف، أنت ما بتعرف، إلخ.)، أما دول الشمال الأفريقي فتظهر اللاحقة "ش" وتكون اللهجة المصرية وسطا بين الطرفين إذ تستخدم السابقة "ب" وتنفي باستخدام اللاحقة "ش" (أنا ما بعرفش).ref>Bassiouney, 2009, p. 29. من الظواهر الهامة: تشابه لغات العرب البدو في المشرق والمغرب بعيدا عن لهجات الحضر في كلتى المنطقتين، ويدخل في ذلك أيضا تشابه أغراض اللغة وفنونها ويبرز ذلك في الشعر الشعبي عند البدو في كلتى المنطقتين وتشابه تراثهم البدوي العام. اللهجات العربية لا يزال الفهم سهلا ممكنا بين معظمها لتشابه المفردات في الأغلب. أدى الإنتاج التلفزيوني المصري والسوري واللبناني- إلى انتشار لهجات تلك الدول وإلى حد ما أصبحت تلك اللهجات مفهومة لدى غالبية الجيل العربي الحديث. تختلف اللهجات في نطق القاف كثيرا، فينطق ق، أو گ عند البدوفي ليبيا والخليج، أو همزة في مصر وسوريا مثلل، أو ك في أرياف فلسطين خاصة بمنطقة المثلث وأرياف الضفة، بالإضافة إلى اختلافات طفيفة في لفظ الضاد. تعتبر اللغة المالطية إحدى اللهجات العربية إذ أن أغلبها مشتق من العربية وتحديدا من لهجات شمال أفريقيا ولكن متحدثيها يعتبرونها لغة منفصلة كما أنهم يكتبوها بالأحرف اللاتينية مثلا كان مسمى وزارة الخارجية المالطية "منستير الافاريات البرانية". اللهجة المارونية القبرصية العربية إحدى اللغات أو اللهجات شبه المنقرضة (متحدثيها 130 شخصا فقط) وتعتبر أشد اللهجات العربية تباعدا عن اللغة الأم لدخول كثير من المصطلحات اليونانية فيها.[1] اللهجات العربية بشكل عام غير مكتوبة بصفة رسمية ولم تكتب على مر التاريخ سوى في العصور الحديثة في المسرحيات العربية وكلمات الأغاني وكذلك كانت اللهجة المغاربية تعلم في المدارس الجزائرية إبان فترة الاستعمار الفرنسي. لهجات مشرقية: لهجات مصرية لهجة صعيدية لهجة إسكندرانية. لهجات نيلية سودانية تشادية بقارة لهجات مشارقية (شامية): لبنانية، تفسم إلى لهجات بيروتية (حسب الأحياء مثل لهجة الأشرفية، لهجة البسطة الخ.)، لهجات شمالية (لهجة طرابلسية، لهجة زغرتاوية، لهجة بشراوية، لهجة الكورة، لهجة عكارية وغيرها)، لهجة جنوبية، لهجة بقاعية (لهجة زحلية الخ)، لهجة أهل جبل لبنان (اللهجة الكسروانية واللهجة الدرزية الخ) سورية، تقسم إلى: لهجة دمشقية - لهجة شامية، لهجة حمصية، لهجة حلبية، لهجة ساحلية، لهجة ماردلية ولهجة ديرية ومارونية قبرصية. فلسطينية، تقسم إلى: لهجة نابلسية، لهجة خليلية، لهجة مقدسية وهي تشبه أو تضم أيضاً لهجة بيت لحم ورام الله، لهجة الشمال والتي تضم كل مناطق الجليل وحيفا ففي شمال فلسطين بمنطقة الجليل تحديداً حتى اهل القرى والبلدات الصغيرة يتحدثون باللهجة المدنية التي تشبه لهجة اهل الناصرة، ويوجد أيضاً لهجة مدن المركز يافا واللد والرملة وهي تعتبر من أهم لهجات فلسطين المدنية واكثرها تميزاً, وبشكل عام أغلب مناطق الداخل الفلسطيني يتحدث اهلها باللهجة الفلسطينية المدنية في ما عدا منطقة المثلث الذين يتحدثون باللهجة الريفية ذات الطابع الخاص الذي يميزهم, ويوجد أيضاً لهجة غزاوية، لهجة فلاحية وهي لهجة اهل الريف بفلسطين ولهجة بدوية يتحدثها اهل النقب.[2] التي يتكلم بها سكان دورا والسموع واذنا والظاهرية ويطا وتقلب فيها الكاف إلى تش أردنية، تقسم إلى لهجة إربداوية، لهجة كركية، لهجة بدوية ولهجة معانية. و تتشابه اللهجتين الفلسطينية والأردنية بشكل خاص اللهجة الفلاحية واللهجة البدوية بين هذان البلدان كون نسبة كبيرة من سكان الأردن من اصل فلسطيني من جميع مناطق فلسطين بشكل خاص الضفة بينما يختلفان باللهجة المدنية أيضاً كون الغالبية الساحقة من سكان الأردن لا يتحدثون لهجة المدنية في ما عدامدينة عمان كون نسبة كبيرة من سكانها من اصول فلسطينية من المدن الكبرى بفلسطين . لهجة عراقية: لهجة بغدادية لهجة بصراوية لهجة الأنبارية لهجة موصلاوية أو لهجة مصلاوية أحوازيةلهجات جزيرة العرب: لهجة خليجية (تعتبر هذه اللهجات قريبة جداً من بعضها البعض) لهجة إماراتية لهجة بحرينية لهجة قطرية لهجة كويتيةلهجة سعودية لهجة نجدية حجازيةيمنية لهجة بحرانية لهجة عمانية لهجة شحية لهجات مغاربية: صورة ملصق لاتصالات تونس بمزيج من اللغة العربية الفصحى واللهجة التونسية. لهجات مغاربية رئيسية: لهجة مغربية لهجة جزائرية لهجة ليبية لهجة تونسية لهجة حسانية أندلسية قبل الهلالية: لهجة جبلية لهجة جيجلية لهجة صقلية عربية (منقرضة) لهجة مالطية لهجات بدوية رئيسية : ليبية حسنية لهجة خليجية لهجة نجدية صحراوية كريولات مبنية على العربية: عربية نوبية عربية جوبية     حکایة المحلق والهندی   كان يامكان كان فيه حلاق كبير بالسن ... وجاء يوم فلاح عايز يحلق عنده ... وبالفعل بعد ماقص شعره وخلص قال له كم حسابك؟؟؟ فرد عليه العجوز: والله مااخذ منك ولاهلله!!! وسأله الفلاح ليه ؟؟ ورد الحلاق الشايب: انا احلق للناس بس عشان انفع المجتمع اللى انا فيه بشئ مفيد ابتسم الفلاح وقال له :بصراحه خجلتنى ... وفى اليوم التالى ولمن جاء الحلاق يفتح محله لقى عند باب المحل ثلاث وردات بالوان مختلفه وكرت مكتوب عليه تحياتي لك وعرف ان الورد مرسل من الفلاح * * * * وبعد كم يوم جاء تاجر ذهب لمحل الحلاق وطلب منه انه يقص شعره ... وبعد ماخلص قال للحلاق كم حسابك؟؟ ... فرد عليهالعجوز: والله مااخذ منك ولا هلله!!! وسأله التاجر ليه ؟؟ ورد الحلاق : انا احلق للناس بس عشان انفع المجتمع اللى انا فيه بشئ مفيد ... ابتسم التاجروقال له بصراحه خجلتنى ... وفى اليوم التالى ولمن جاء الحلاق يفتح محله لقى عند بابالمحل ثلاث اطقم ذهب وكرت مكتوب عليه تحياتي لك وعرف ان الذهب مرسل منالتاجر * * * وذات يوم جاء لمحل الحلاق هندي ... وطلب من الحلاق انه يقص شعره ... وبعد ماخلص قال للحلاق كم حسابك؟؟ فرد عليهالعجوز: والله مااخذ منك ولا هلله!!! وسأله الهندي ليه ؟؟ ورد الحلاق : انا احلق للناس بس عشان انفع المجتمع اللى انا فيه بشى مفيد ابتسم الهندي و قال و الله بصراحة اخجلتني ... وفى اليوم التالى ولمن جاء الحلاق يفتح محله توقع ايش لقى؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟انزل وانت تعرف ؟ لقى عند باب المحل ثلاث هنود يبون يحلقون ببلاش   اللص الذكى سرقت سيارة أحد الأشخاص في الرياض وبلغ الشرطة .. وأنتظر لعل الشرطة تجد السارق وطال انتظاره .. وبعد تبهدله مع التكاسيوسيارات الأجرة .. وبعد عناء استمر مدة طويلة، رجع أحد الأيام إلي بيته .. وإذا بجرس الهاتف يرن .. فرفعه ... وإذا بشخص يقول له : أخي الكريم . هل أنت صاحب السيارة التي مواصفاتها كذا وكذا ؟؟؟!! قال: نعم.. والله إنه أنا. قال السارق: إنني والله السارق وإنني تبت إلي اللهولكنني .. لا أعرف كيف أتوسل إليك أن تغفر لي.. لكي يسامحني الله وأنا سوفأعيد إليك السيارة .. فرد صاحبنا بلهفة: أرجوك أرجعها وأنا مسامحك.. بستكفا رجعها. فقال السارق: إنني تبت وسوف أعيدها.. وسوف تجدها في المكانالفلاني.. وستجد المفاتيح بداخلها.. وسأضع لك ظرفاً به هدية وهي عبارة عنتذاكر سفر إلى جدة.. وهناك حجز لكم بالفندق الفلاني خمس نجوم لك ولأولادكلمدة أسبوع.. لأنني أعلم أنني أتعبتكم بفعلتي هذه. فذهب صاحبنا إلي المكانفي الوقت المحدد وإذا به يجد السيارة خاصته هناك.. ففتحها وإذا بالمفاتيحداخل السيارة.. ففرح أشد الفرح.. وإذا بظرف موجود بداخل السيارة.. ففتحه وإذا به خمس تذاكر سفر.. علي عدد أفراد عائلته فاستغرب... فذهب إلي البيت واتصل بالسفريات.. وإذا فعلا التذاكر سليمة والحجز مدفوع مسبقا!! فاتصل بالفندقوإذا هم بانتظاره أفراد عائلته الكريمة.. فاتصل به السارق قائلا:هلسامحتني أخي؟ وهل قبلت هديتي؟ فقال صاحبنا: جزاك الله خير... وأنا مسامحكوقبلت الهدية وبعد أيام من قضاء عطلة سعيدة مع أسرته بجدة وجمالها.. ويفاجأ بأن منزله مسروق بالكامل.. وقد تم تنظيفه.. من كل شي!!     أسئلة وأجوبة مضحكة جدا اسئلة ذكاء مدرس يسأل طلابه, وطلابه يجاوبون: 1- ماذا تعرف عن أشهر القادة العسكريين في الحرب العالمية الأولى؟ جـ كلـــهم ماتوا 2- إذا أعطاك احد برتقــالة فماذا تقــول له؟ جـ أقول له قشرها 3- ماذا فعل الرومانيون بعد عبورهم البحـــر المتوســـط؟ جـ جففــوا ملابســــهم 4- أيهما أبعد استراليـا أم القمـر ولمــاذا؟ جـ. استراليــا لأننا نشــوف القمــر بس ما نشــوف استراليــــا 5- علي بابا ' هل هــو مذكــر او مـــؤنث؟ جـ مذكــــــر طبعا لأنه لو كان مـــؤنث قلنــا ' علي ماما ' . 6- عـــــرف كــلا مـن : الفيـزياء ... الكيميــــاء؟ جـ الفيزيا ء : مركـــز الثقـــل في الـــرسوب ! أما الكيمياء : فهـي درس عديــم اللـــون والطعـــم والرائحة قلـيل الذوبـان فـي الدمــاغ ! 7- خـمسـة بنطلونات + خـمسـة قمصــان + أربعة أحذية _ أكــرمك الله _ فما النتيجة؟ جـ خـمسـة أشخاص فيهم واحـد حـافي ! 8- اذكـــر ثلاثــــة أنواع من السمـــك؟ جـ سمك مقلي , سمك مشوي , سمك مملح 9- أعط مثـالا للأشيـــــاء التي لا تــذوب في المـــاء؟ جـ السمـــك ! 10- ادخــل كلمـــة ' دام ' في جملـة مفيـدة؟ جـ ذهبت 'المــدام ' إلى الســـوق 12- لمـــاذا عمــلوا خط السكــة الحــديدية؟ جـ حتى لا يتـــوه القطــار 12- مـا معنى كلمـة : سبيل , سلسبيل؟ جـ سبيـــل = طريــق , سلسبيل = طرطريـق 13- مـا معنى جـــوز الهنـد بالانجليزي ادخلهـــا في جملـــة مفيــــدة؟ جـ - كـو كـو نط ( coco - nut ) - كـو كـو نط من النافذة 14- مــاذا تعـرف عن الــبحـر الـــميت؟ جـ كـان مريـض قبـل لا يمــوت ! 15- سرق لصــــان عشـــرين ريالاً فمــا نصـيب كــل واحـد منهما؟ جـ تقطـع أيديهما 16- ما هي كبريات (( الكباري)) الموجودة بالمـــدن في السعـــودية؟ جـ كوبري الخليــج , كوبري الخـرج , كوبري الشميسي . ( هذي الجسور توجد في الرياض ) 17- ما فائــدة الأذنــيـن؟ جـ تمنع النظـــارة من السقــــوط   18- حــول عبارة ' تذهـب أمي الى الســوق ' الى صيغة المــاضي جـ ' تذهـب جـدتي إلى الســوق إن شاء الله تكون اعجبتكم   اسئلة وأجوبة عامة للفائدة 1) أين توجد حاسة الشم لدى الثعبان. الإجابة: في اللسان. (2) لماذا نرى السماء باللون الأزرق. الإجابة: لأن ضوء الشمس (المكوَّن من ألوان الطيف) يفقد جميع ألوانه- أثناء اختراقه للغلاف الجوى - ما عدا اللون الأزرق. (3) ما الحيوان الذي ينام وإحدى عينيه مفتوحة. الإجابة: الدرفيل. (4) كم عدد فقرات عُـنُـق الزرافة. الإجابة: سبع فقرات وطول الفقرة حوالى( 5 ,22 ) سم. (5) كم قلبًا للأخطبوط. الإجابة: ثلاثة قـلـوب. (6) أيهما أكبر حجمًا : الخلية حية في جسم الفيل أم في جسم الفأر. الإجابة: متساويتان. (7) كم عينًا للنحلة. الإجابة: خمسة عيون (وليس اثنان). (8) ما هو الحيوان الذي يموت إذا فتحت فمه لأكثر من دقيقة حيث أنه لا يتنفس وفمه مفتوح. الإجابة: الضفدع. (9) إذا فُصِلَت رأس الحية عن جسمها فبعد كم من الوقت يتوقف قلبها عن النبض. الإجابة: (24) سـاعـة. (10) حشرة أم (44)00 كم رجلاً لها . الإجابة: (40 ) رجلاً + قرنـا استشعار + ذيل مزدوج .. (11) كم عدد فقرات العمود الفقرى للأفعى. الإجابة: لا يوجد عمود فقرى للأفعى. (12) إذا فقد شخص إحدى عينيه فكم يفقد من إجمالى قوة بصره. الإجابة: الخُـمـس. (13) أيهما أكبر حجمًا الرئة اليمنى أم اليسرى. الإجابة: الـرئــة الـيـمـنـى. (14) ما أقصى بُعد عن صوت يستطيع الذباب سماع هذا الصوت. الإجابة: الذباب لا يسمع . (15) ما هو الحيوان الذي ينتحر عندما يُلْقى بنفسه فى الماء وذلك لعدم استطاعته العوم. الإجابة: الخـنـزيــر. (16) كم عدد فقرات رقبة الزرافة 00وكم عدد مثيلتها عند الفأر. الإجابة: كلاهما يملك سبعة فقرات. (17) لماذا ينام السمك وعينيه مفتوحتان. الإجابة: لأن السمك ليس له جفون ليُغلق عينيه. (18) إذا كان البليون في النظام الأمريكي والفرنسي يساوي ألف مليون وفي النظام الإنجليزي والألماني يساوي مليون مليون ..وإذا كان التريليون فى النظام الأمريكي والفرنسي يساوي مليون مليون فكم يساوي التريليون في النظام الإنجليزي والألماني. الإجابة: مليون مليون مليون. (19) ما الفرق بين القطب الشمالي والجنوبي من حيث تكوُّن الجليد. الإجابة: الجليد في القطب الشمالي يتكوَّن على الماء أما الجنوبي (الأكثر برودة) فـجليده يتكوَّن فوق اليابسة. (20) كم رجلاً للنملة وكم رجلاً للنحلة. الإجابة: كلاهما يملك ستة أرجل . (21) من هو مكتشف فيروس الـ ( إيـدز AIDS ) .. ومتى كان ذلك. الإجابة: الطبيب الفرنسي لوك مونتييه 00 واكتشف الفيروس عام 1985م. (22) أين تقع جزر لانجرهانز. الإجابة: فى جسم الإنسان: فى البنكرياس. (23) من هي عالمة الذرة المصرية التي قـُـتِلت عام (1952) م في أمريكا في حادث سيارة. الإجابة: د/ سميرة موسى. (24) لماذا سُمِّى المصران الأعور بهذا الاسم. الإجابة: لأنه مغلق في أسفله. (25) ما هو علم " الفينولوجيا ". الإجابة: علم دراسة التحولات والتغيرات التي تطرأ على النبات أثناء حياته. (26) كم عدد عضلات جسم الإنسان. الإجابة: (620 ) عضلة. (27) كم عدد عـظمة في جسم الإنسان. الإجابة: (206) عـظمة. (28) أين تقع قناة استاكيوس. الإجابة: في الأذُن . (29) من الذي استعمل الأشعة الشمسية كسلاح في الحرب وقضى بها على الأسطول الروماني حينما حاول غزو بلاده. الإجابة: أرشميدس. (30) ما هو علم " الفيسيولوجيا ". الإجابة: هو علم وظائف الأعضاء. (31) ما مهنة " مورس " مخترع التلغراف. الإجابة: رسام. (32) ما هو علم " الستراتيجرافيا ". الإجابة: هو علم دراسة طبقات الأرض التي تحتوي على بقايا تنتمي لعصر بعينه بغرض تحديده. (33) من مكتشف الدورة الدموية الصغرى00 ومن هو مكتشف الدورة الدموية الكبرى. الإجابة: مكتشف الدورة الدموية الصغرى ابن النفيس .. ومكتشف الكبرى ويليام هارفي. (34) ما هو المرض الذي أُطْـلِـقَ عليه الموت الأسود. الإجابة: الطاعون. (35) ما هي أقوى عظام جسم الإنـسان. الإجابة: عظمة الفخذ. (36) ما هو علم " الأ نـثروبولوجيا ". الإجابة: علم الأجناس. (37) كم عدد أذرع الإخطبوط. الإجابة: ثمانية أذرع. (38) ما هو" السيموجراف ". الإجابة: جهاز رصد الزلازل. (39) من هي أول رائدة فضاء في العالم. الإجابة: الروسية فالنتينا تشيركوفا. (40) فى أى عام تم تحديد خط الطول جرينتش كمقياس لخطوط الطول الأخرى. الإجابة: عام 1884 م. (41) من هو مخترع المسدس. الإجابة: صمويل كولت. (42) من هو مكتشف قارة أستراليا. الإجابة: كابتن كوك. (43) متى اكتشف البنسلين. الإجابة: عام 1921م. (44) من الذي اكتشف الأنسولين. الإجابة: السير " فردريك بانتنج " يعاونه " شارلز بست " وحصل فردريك على جائزة نوبل في الطب بعدها بعامين. (45) ماذا يقيس البولاريمتر. الإجابة: قياس استقطاب الضوء. (46) من الذي اخترع القاطرة البخارية. الإجابة: الإنجليزي " جورج ستيفنسون ". (47) ما هو علم " الثيولوجيا ". الإجابة: هو العلم الذي يتناول العلوم السماوية وعلوم الفضاء. (48) في أي عام اكتشف اللقاح ضد شلل الأطفال 00 ومن الذي اكتشفه. الإجابة: العالم الأمريكي" سالك "اكتشفه عام (1954) م. (49) من الذي اكتشف كريات الدم البيضاء. الإجابة: العالم الفرنسي" سيناك " عام 1750 م. (50) من مكتشف جرثومة التيفوئيد. الإجابة: العالم الألماني " أبرث "عام 1881 م. (51) من مكتشف القطب الشمالي. الإجابة: " روبرت بيري " 000 وكان ذلك عام 1909 م. (52) من هو مكتشف القطب الجنوبي. الإجابة: روبرت سكوت 00وكان ذلك عام 1912م. (53) من ابتكر سماعة الطبيب. الإجابة: الطبيب الفرنسي رينيه ليناك عام (1916) م واختمرت الفكرة في رأسه حينما استُدعىَ لفحص فتاة تشكو من قلبها وحاول أن يضع أذنه على صدرها ليسمع دقات قلبها فرفضت الفتاة بشدة 00فوجد بجوارها صحيفة فلفَّها على شكل اسطوانة ووضعها بين أذنه وصدرها فسمع دقات قلبها بوضوح00فابتكر السماعة التي يستعملها الأطباء حتى يومنا هذا (فى نهاية القرن العشرين). (54) كم تستغرق فترة حمل الفئران. الإجابة: (21) يومـًـا. (55) من هو مكتشف البسترة لتعقـيم اللبن. الإجابة: لويس باستير. (56) أين ومتى أُجريت أول عملية زراعة قلب بشرى في العالم. الإجابة: في جنوب إفريقيا عام (1967م) وقام بها الدكتور برنارد مع ثلاثين طبيبًا مساعدًا. (57) من مخترع حروف الطباعة. الإجابة: الألماني جوتـنبرج. (58) من مكتشف عمى الألوان. الإجابة: الإنجليزي جون دالتون. (59) ما الحيوان المفترس الوحيد الذي يتزوج اثنتين فى وقت واحد. الإجابة: الأســد. (60) من مكتشف الإلكترون 00ومتى كان ذلك. الإجابة: جوزيف طومسون 00 عام (1897) م. (61) من مخترع أشعة الليزر. الإجابة: الأمريكي شاولا عام (1958) م. (62) من مخترع القنبلة الهيدروجينية. الإجابة: إدوار تيللر عام (1952) م. (63) من مخترع الهليوكوبتر. الإجابة: الروسي الأصل الأمريكي الجنسية " إيجور سيكورسكى ". (64) كم عدد الأمريكيين الذين حصلوا على جائزة نوبل من عام 1901 وحتى عام 1996 م. الإجابة: (224) أمريكى وهى بذلك تكون أكثر دولة يحصل مواطنوها على هذه الجائزة حتى نهاية القرن العشرين [علمًا بأن ثلاثة مصريين فقط حصلوا على هذه الجائزة (أنور السادات نجيب محفوظ والعالم العبقرى/أحمد زويل)]. (65) من مخترع الفونغراف والكاميرا السينمائية. الإجابة: توماس أديسون. (66) من هي السيدة التي حصلت على جائزة نوبل في فرعين مختلفين الأولى عام (1903) م والثانية عام (1911) م. الإجابة: العالمة الفرنسية مارى كورى (1867-1934)التي اكتشفت ـ مع زوجها بير كورى ـ الراديوم 00فالجائزة الأولى حصلت عليها فى الفيزياء والثانية فى الكيمياء. (67) من هو الكيميائي الذي حصل على جائزة نوبل مرتين . الإجابة: البريطانى " فريدريك سانجلر " 00عامى (1958) م و (1980) م. (68) ما الاسم العلمي لمرض أنيميا البحر المتوسط. الإجابة: الثلاسيميا. (69) من مكتشف ميكروب الكوليرا. الإجابة: الألمانى " روبرت كوخ ". (70) من اكتشف ألوان ضوء الشمس. الإجابة: إسحاق نيوتن. (71) ما هو المعدن الوحيد الذى يوجد فى الحالة السائلة. الإجابة: الزئبق. (72) متى اخترع الإخوة الفرنسيين " لوميير" أول آلة عرض سينمائى. الإجابة: عام 1895م. (73) كيف مات بيركورى (1859-1906)زوج السيدة مارى كورى. الإجابة: صدمته عربة يجرها حصانان (بينما كان يمشى سارحًا فى الشارع) ولم تصبه حوافر أى حصان ولكن داسته إحدى العجلات وأخرجت مخه من رأسه وانكسر عموده الفقري إلى16قطعة ومات في الساعة الثانية والنصف من صباح يوم (19/4/1906) م. v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:auto; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:0cm; mso-para-margin-left:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; text-align:right; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:EN-US;}         1           2            3           4           5           6            7           8           9           10                                                                                                                                                                                                           شرح جدول: افقي 1-ترجمه صحيح عبادت مي كنند ( چند مرد)- ضمير مناسب براي فعل اخذ تا. 2- پروردگار- نام يكي از امامان- دعوت كرد (او يك مرد). 3- ترجمه بسيار خوب در عربي- تكرار حرفي از حروف الفبا. 4- ترجمه دشمن در عربي- ترجمه غداً در فارسي. 5- فعل امر مفرد مذكر به معناي برو- ضمير متكلم وحده . 6- ترجمه مردم در عربي- مادر – وسيله صيد شكارچي. 7- وزن فاعل از ريشه (ح م ل) – كلمه در عربي به معني در. 8- نام يكي از سوره هاي قرآن - دو حرف اول لقب امام هفتم-  قبل از اسلام آن را مي پرستيدند. 9- اولين پيامبر خدا- دختر در زبان عربي- دو حرف ايستاده كنار هم. 10- فعل نهي به معناي حمل نكنيد( چند زن). عمودي 1-       بر مي گردند(دو مرد)- آتش در عربي. 2-       وزن فعيل از ريشه (ع ب د)- از القاب پيامبر اسلام. 3-        ترجمه الثاني در فارسي- نوعي از جمع مذكر ومونث. 4-       دو حرف از كلمه دعا. 5-       به معناي سرپرست- حرف نهم الفباي عربي-ترجمه مع در فارسي. 6-       دو حرف اول ترجمه ليس- فهميد( او يك مرد)- معني بودم در عربي. 7-       فرار كرد د رعربي- به معناي پيروز از ريشه (ف ت ح ) 8-       شانه به سر- اولين ماه فصل شتاء. 9-       ترجمه (با) در عربي-  ترجمه لكن د رفارسي – جناح است ووسيله پرواز پرندگان. 10-     معني هو- دو مورچه در عربي.         v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:auto; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:0cm; mso-para-margin-left:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; text-align:right; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-language:EN-US;} يا طيبة از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که برین گنبد دوار بماند يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا لك والهوى نادانا والهوى نادانا لما سار المركب نسانــــي -- سار والدمع ما جفـــــــــــــــــــــــــــا اخذوا قلبي مع جنانــــــي -- يا طيبة يا تيما الولهانا يا تيما الولهانــا يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا لك والهوى نادانا والهوى نادانا قبلتـــــي بيت الله صابـــــــــر -- علنـــــي يوما لك زائـــــــــــــــــــــــر يا تر هل تراني ناظــــــــــر -- للكعبة وتغمرني بامانا وتغمرني بامانا يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا ليك والهوى نادانا والهوى نادانا نبينا اغلى امنياتــــــــــــي -- ازورك... لو مـــــرة في حياتـــــــــــــــي وبجوارك اصلي صلاتــــــــي -- واذكر ربــي... واتلو القرآن واتلو القرآن يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا ليك والهوى نادانا والهوى نادانا بشراك المدينة بشــــــراك -- بقدوم الهادي يا بشــــــــــــــــــــــراك فهل لي مأوى في حمـــاك -- اتملى... فالنور سبانا نوركم سبانــــا يا طيبة يا طيبة يا دوا العيانا -- اشتقنا لك والهوى نادانا والهوى نادانا Alpha أوه ... رب ... ساعدني، ساعدني لدرجة أنني يمكن أن تبقى في قلبي حصلت لفتح الواقع ..أوه ... متعب قريبا من الأشياء التي تساعدنا الآن أن قن الدجاج في السجن لالهيدروليكية أنا أحب الطيران ...الله.الرب مساعدتنا الآن ... وأظل على قيد الحياة أن العاطفة نفسها ...أوه ... تعرف أسوأ ألم إنسان  هوالارتباك والنسيان الإفراج...حتى يساعدني الآن توي الفريدة التي أدركت حقيقة إنساناليوم الذي قمت بإغلاق مصدر كل الحقيقة الرب، وجعل لي الفرصة لي خبرة عشرات ولو للحظةما أريد أن توميأنا لا أعرف ماذا سيحدث بعد الموتأنالا أريد أن أعرف بوترسوف التربة ما ولكن ما دامالتربة التي تجعل بلدي الحلقحلقي هو الحصول على طفل صفيق ومؤ هووتسلسل يهز ذيله بشدة على الحلقوالسكون والسكون نائمة تكونأكثبالضيقدورمكسر بذلك صمت دهقان فداکار غروب يكى از روزهاى سرد پاييز بود.خورشيد در پشت كوههاى پر برف يكى از روستاهاى آذربايجان فرو رفته بود. عند غروب أحد أيام الخريف الباردة,كانت الشمس قد غارت خلف الجبال المليئة بالثلج لإحدى قرى آذربيجان. كار روزانۀ دهقانان پايان يافته بود.على هم دست از كار كشيده بود وبه ده خود باز مى گشت. وكان العمل اليومي للفلاحين قد انتهى.وعلي أيضا كان قد توقف عن العمل وكان يعود إلى قريته. در آن شب سرد وتاريک،نور لرزان فانوس كوچكى راه او را روشن مى كرد. وفي تلك الليلة الباردة والمظلمة,كان النور المرتعش لفانوس صغير يضيئ طريقه. دهى كه على در آن زندگى مى كرد نزديک راه آهن بود.على هر شب از كنار راه آهن مى گذشت تا به خانه اش برسد. القرية التي كان يعيش فيها علي قرب سكة الحديد.علي كان في كل ليلة يمر من جانب سكة الحديد ليصل إلى بيته. آن شب،ناگهان صداى غرش ترسناكى از كوه برخاست.سنگهاى بسيارى از كوه فرو ريخت وراه آهن را مسدود كرد. في تلك الليلة,ارتفع فجأة صوت دوي مخيف من الجبل.صخور كثيرة سقطت من الجبل وسدت سكة الحديد. على مى دانست كه،تا چند دقيقه ديگر،قطارمسافر برى به آنجا خواهد رسيد.باخود انديشيد كه اگر قطار با توده هاى سنگ برخورد كند واژگون خواهد شد.از اين انديشه سخت مضطرب شد. علي كان يعلم أن قطار المسافرين سيصل إلى هناك بعد عدة دقائق.فكر في نفسه أن القطار لو ارتطم بأكوام الصخر ,سينقلب.اضطرب بشدة من هذه الفكرة. نمى دانست در آن بيابان دور افتاده چگونه رانندۀ قطار را از خطر آگاه كند. لم يكن يعلم كيف ينبه سائق القطار على الخطر في تلك الصحراء النائية. در همين حال،صداى سوت قطار از پشت كوه شنيده شد كه نزديک شدن آن خبرداد. في تلك اللحظة,سمع صوت صفير القطار من خلف الجبل مخبرا عن اقترابه. على روزهايى را كه به تماشاى قطار مى رفت به ياد آورد.صورت خندان مسافران را به ياد آورد كه از درون قطار براى او دست تكان مى دادند.از انديشۀ حادثۀ خطرناكى كه در پيش بود قلبش سخت به تپش افتاد.در جستجوى چاره اى بود تا بتواند جان مسافران را نجات بدهد. تذكر علي الاأيام التي كان يذهب فيها لمشاهدة القطار.وتذكر الوجوه الضاحكة للمسافرين الذين كانوا يلوحون له بأيديهم من داخل القطار.خفق قلبه بشدة من تصور الحادثة الخطرة التي كانت ستقع قريبا.كان يفكر في البحث عن وسيلة لكي يستطيع أن ينقذ أرواح المسافرين. ناگهان،چاره اى به خاطرش رسيد.باوجود سوز وسرمايى شديد،به سرعت لباسهاى خود را از تن در آورد وبر چوبدستى خود بست.نفت فانوس را بر لباسها ريخت وآن را آتش زد.على با مشعلى كه درست كرده بود به طرف قطار شروع به دويدن كرد. فجأة خطرعلى ذهنه وسيلة.مع وجود البرد القارس الشديد ,خلع ملابسه بسرعة,وشدها على عصاه,وصب نفط الفانوس على الملابس,وأشعلها.وبدأ علي يركض باتجاه القطار بالمشعل الذي كان قد صنعه. رانندۀ قطار از ديدن آتش دانست كه خطرى در پيش است.ترمز را كشيد.قطار پس از تكانهاى شديد،از حركت باز ايستاد. سائق القطار علم من رؤية النار أن أمامه خطرا.سحب المكبح,وبعد هزات قوية توقف القطار عن الحركة. راننده ومسافران سراسيمه از قطار بيرون ريختند.از ديدن ريزش كوه ومشعل وعلى،كه با بدن برهنه در آنجا ايستاده بود،دانستند كه فداكارى اين مرد آنها را از چه خطر بزرگى نجات داده است. السائق والمسافرون تدفقوا إلى خارج القطار.ومن رؤية الجبل,والمشعل,وعلي الذي كان واقفا بجسم عار هناك,علموا أن تضحية هذا الرجل قد أنجتهم من خطر ما أكبره. على خواجوى آن شب از شادى خوابش نمى برد،واز اينكه توانسته بود جان عده اى را از مرگ نجات دهد خدا را شكر مى كرد(داستان واقعى). علي خواجوي لم يستطع أن ينام من الفرحة تلك الليلة,وكان يشكر الله لأنه استطاع أن ينقذ حياة جماعة من الموت(قصة حقيقية)).   ماذا قال العظماء عن الأم ؟؟ حافظ إبراهیم الأُمُّ مَـدْرَسَــةٌ إِذَا أَعْـدَدْتَـهَـا أَعْـدَدْتَ شَعْبـاً طَیِّـبَ الأَعْـرَاقِ الأُمُّ رَوْضٌ إِنْ تَـعَهَّـدَهُ الحَـیَــا بِـالـرِّیِّ أَوْرَقَ أَیَّـمَـا إِیْــرَاقِ الأُمُّ أُسْـتَـاذُ الأَسَـاتِـذَةِ الأُلَـى شَغَلَـتْ مَـآثِرُهُمْ مَـدَى الآفَـاقِ ********** أبو العلاء المعری العَیْـشُ مَاضٍ فَأَکْـرِمْ وَالِدَیْـکَ بِـهِ والأُمُّ أَوْلَـى بِـإِکْـرَامٍ وَإِحْـسَـانِ وَحَسْبُهَا الحَمْـلُ وَالإِرْضَـاعُ تُدْمِنُـهُ أَمْـرَانِ بِالفَضْـلِ نَـالاَ کُلَّ إِنْسَـانِ ********** کلمات الحکماء   جمیل الزهاوی لَیْـسَ یَرْقَـى الأَبْنَـاءُ فِـی أُمَّـةٍ مَـا لَـمْ تَکُـنْ قَـدْ تَـرَقَّـتْ الأُمَّـهَاتُ ********** ماری هوبکنز الأُمُومَه أعظمُ هِبَةٍ خَصَّ الله بها النساء ********** شکسبیر لیس فی العالم وِسَادَةٌ أنعم من حضن الأم ********** بیتشر قلب الأم مدرسة الطفل ********** أندریه غریتری من روائع خلق الله قلب الأم ********** لینکولن إنی مدینٌ بکل ما وصلت إلیه وما أرجو أن أصل إلیه من الرفعة إلى أمی الملاک ********** محمود درویش لن أسمیکِ امرأة سأسمیک کل شیء ********** إسلام شمس الدین حینما أنحنی لأقبل یدیکِ وأسکب دموع ضعفی فوق صدرک واستجدی نظرات الرضا من عینیکِ حینها فقط أشعر باکتمال رجولتی لیس شرط نکون عظماء على شان نشعر الأمهات بمحبتنا وتقدیرنا لما بذلنه وما یبذلنه لنا فأی کلمة بسیطة منا قد تسعد قلب الأم وتشعرها بمدى محبتنا لها ومعرفة قیمتها لدینا   قل ولا تقُل قُل مِخیَط ولا تقل ماکینة خیاطة ولا آلة خیاطة أن مِخیَط على وزن مِفعل تدل على اسم الآلة مثل مِعصَر.قُل: مِطبعة بکسر المیم بمعنى آلة الطباعة ولا تقل مَطبعة بفتح المیم (على وزن مَفعلة) لأنها تدل على اسم المکان الذی تطبع فیه الکتب .قُل: دُهِشت ولا تقل اندهشت وقل مدهوش ولا تقل مندهش لأن فعل دهش من الأفعال المعنویة لا یدخل فیه المضارعة مثل فعل فهم وخبر وعلِم وهی على عکس الأفعال المادیة مثل قسم- انقسم.قُل: مِن کَثَب أی من قُرب ولا تقل عن کثب.قل استبانة (کُلِّف بإعداد استبانة) ولا تقل استبیان مثل استعاد استعادة واستجاب استجابة.قُل: تشرین بفتح التاء ولا تقل تِشرین بکسر التاء وتَشرین هو اسم لشهر من شهور السنة السریانیة (تشرین أول وتشرین ثانی) ووزن تشرین تفعیل وجمعه تشارین.قل: استفسرته المسألة و استفسرت عن المسألة ولا تقل استفسرت منه أو سألت منه ذلک وإنما سألته.قُل: کلّمنی على کَره بفتح الکاف بمعنى أکرهنی على ذلک ولا تقل على کُره (الحقد) قُل: عِلاوة ولا تقل عَلاوة لأن العِلاوة هی للدلالة على ما یُزاد على الأصلی أو الترقیة وجمعها عِلاوی.قُل: عدد السکان ملیون نَسَمة بفتح السین ولا تقل نسْمة بتسکین السین قُل: فَصّ الخاتم ولا تقل فِصّ الخاتم أو فُصّ الخاتم والذی یرکب الفصوص یسمى الفصّاص ویقال فَصّ العین أی حدقتها.قُل: طلب إذن السفر ولا تقل طلب استمارة السفر أو العمل.قُل: علامَ تکلمت ولا تقل على ماذا تکلمت قُل: سأل الناس عنک وسأل الناس بک ولا تقل سأل الناس علیک کما جاء فی القرآن الکریم (فاسأل به خبیرا) وقوله تعالى (لا تسألوا عن أشیاء إن تبد لکم تسؤکم).قُل: قِید أُنملة (بمعنى صار کأن بعضهما لصق بعض) ولا تقل قَیْد أُنملة قُل: أءنک مسافر ولا تقل هل أنک مسافر لأن هل لا تدخل على حرف التوکید وتدخل الهمزة على إن (أءنک لأنت یوسف)قُل: أزیدٌ فی الدار ولا تقل هل زید فی الدار؟قُل: یُعمَّر معمَّر ولا تقل مُعمِّر. یقال عمَّر الله فلاناً أی أطال عمره..قُل: أکدّ رأسه ولا تقل أکدّ على رأسه لأن أکدّ یؤکد فعل یتعدى بنفسه (أکدّ الشیء تأکیداً وتوکیداً).قُل: من ثَمَّ ولا تقل من ثُمّ.قُل: نِیء بکسر النون ولا تقل نَیء بفتح النون.قُل: أحتاج إلیه ولا تقل أحتاجه لأن فعل أحتاج یتعدّى إلى مفعوله بحرف الجر إلى.قُل: عَرَض (لکل شیء زائل) ولا تقل عَرْض (الذی هو ضد الطول)قُل: ما استفاد من تجاربه قطّ ولا تقل ما استفاد من تجاربه أبدا لأن سیاق أبداً للمستقبل.قُل: شُرْطی وشُرَطی جمعها شُرطة وشُرَط من الشَرَط أی العمامة والجمع أشراط لأنهم فعلوا لأنفسهم عمامة یُعرفون بها. قال تعالى (فقد جاء أشراطها) أی علامات الساعة.قُل: نذهب معاً ولا تقل نذهب سویة لأن سویة مؤنث سویّ وهو الاعتدال یُقال: کان ذا أعمال سویّة والسویة من العدل : قسّم الشیء یبنهم بالسویّة.قُل: خَضروات بفتح الخاء (ما خضر من البقول) ولا تقل خُضروات.(لیست الخَضروات صدقة) حدیث شریف.قُل: فکّر فی الأمر أو فکّر فیه ولا تقل فکّر به قُل: قِده بکسر القاف بمعن ضعه فی القید. وقُده بضم القاف بمعنى سِر به وکُن له دلیلاً.قُل: أُحجیّة بمعنى لغز ولا تقل أُحجیة لأن الأُحجیّة من الحجى أی العقل والخِفّة وهی على وزن أغنیّة.قُل: لا تزال هذه الأخبار تأتیکم من الإذاعة ولا تقل لا زالت الأخبار تأتیکم لأن (لا زال) دُعاءقُل: هو یهُزّ رأسه بضم الهاء بمعنى یحرّک ولا تقل یهِزّ بکسر الهاء یُقال أقبل یهِزّ یعنی مرتاحاً.قُل: لقیته مصادفة ولیس صدفة وقُل هذا من عجائب المصادفات ولیس من عجائب الصُدف.قُل: تنبّه للغافل (تنبّه تنبیهاً) وقُل لمن یوقظ من النوم (انتبه) انتبه انتباهاً (ما بین غمضة عین وانتباهتها)قُل رسوم جمع رسم ولا تقل رسومات فالرسم هو الأثر والرسم هو الکتابة وهو التصویر فإذا عدّدت الرسم وجمعته فقُل رسوم لا رسومات.قُل: مُکحلة للوعاء الذی یوضع فیه الکُحل ولا تقُل مِکحلة على وزن مِفعلةقُل: تسلّمت الشیء ولا تقل استلمته وقُل التسلّم ولیس الاستلام. (یُقال استلم الحاج الحجر الأسود أی لمسه بالید أو بالقُبلة)قُل: یُحتَضَر لمن هو فی نزع الموت ولا یقل یَحتَضِر.قُل تعلّم الأمر تدریجاً ولا تقل تدریجیاً. یقال درّجه إلى کذا تدریجاً واستدرجه.قُل: أوى إلى فراشه أو إلى منزله ولا تقل آوى. یقال أوى هو فآواه غیره.قُل تحیّات ولا تقل تحایا.قُل تجرِبة بکسر الراء ولا تقل تجرُبة بضم الراء. یقال جرّب یُجرِّب تجرِبة.قُل سلّم إلیه الشیء ولا تقل سلّمه الشیء. یقال سلّم إلیه الشیء وتسلّمه.قل للرجل والمرأة ما داما فی عرسهما عروسان امرأة عروس ورجل عروس ولا تقل عرّیس أو عریس.قل بالرفاء والبنین ولا تقل بالرفاه والبنین. الرفاء من رأف الثوب.قُل عَزَبة ولا تقل عزباء. یقال هو عزَب وهی عَزَبة ولا تقل أعزب وعزباء والعزّاب هم الذین لا أزواج لهم. والاسم العزوبة. یالق تعزّب فلان ثم تأهّل.قُل ودِدت لو تفعل کذا (بکسر الدال) بمعنى تمنّیت ولا تقل ودَدت بفتح الدال.قُل کسفت الشمس ولا تقل انکسفت الشمس.قُل هو یحس بألم فی العمود الفِقری بکسر القاف (منسوبة إلى فِقرة وهی العظم الصلب) ولا تقل فی العمود الفَقری.قُل نفِذ إذا انتهى الشیء وفنى (نفِذت المؤونة) ولا تقل نفَذَ (نفَذ السهم أی مرّ ونفَذ الماء من الصنبور أی مرّ). والدلیل من کتاب الله تعالى فی نفِد (مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ (۹۶) النحل) (قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا (۱۰۹) الکهف) (وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (۲۷) لقمان) (إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِنْ نَفَادٍ (۵۴) ص)قُل أحاطوا الکتمان بالمحادثات (أحاط الشیء بالآخر أی جعله کالحائط والسور) ولا تقل أحاطوا المحادثات بالکتمان (أی جعلوا المحادثات کالحائط لحفظ الکتمان وهذا قلب المعنى الذی لا یجوز).قُل ضیفن لمن جاءک بلا دعوة وجمعها ضیاف أما الضیف فهو الذی تدعوه إلى بیتک والضیف تستعمل للمفرد والجمع والمذکر والمؤنث.قُل بائسون ولا تقل بؤساء لأن بؤساء تعنی الشجعان ذوو العزم. أما الرجل الذی لیس له مال منقوص الحظ فیُسمّى مُحارف وجمعها محارفون.قُل مِذَبّة ولا تقل مضرب الذباب.قُل سِداد القارورة ولا تقل سدّادة.قُل رَکَزت ولا تقل رکّزت یقال رکَزت تفکیری فی الأمر أی حصرته من رکَزَ الشیء أی غرزه ورَکَزَ الرمح فی الأرض.قُل بلغت النسبة عشراً من المئة ولا تقل عشرة فی المئة لأن النسبة مأخوذة من الفئة ولیست جزءاً منها.قُل عنوانات الکتاب ولا تقل عناوین ومفردها عُنوان بضمّ العین على وزن فعلال. یقال عنونت الکتاب وأعنونه أی جعلت له عنواناً وعنونت الکتب أی جعلت لها عنوانات.قُل شرقة ولا تقل شهقة فی حال الشرق بالماء شرق یشرق شرقاً أما فی الطعام فیقال غُصّة یغصّ غصصاً أما الشهقة فهی خروج آخر دفعة للنفس یقال شهَق وشهِق شهقة فمات.قُل ینبغی لک أن تفعل ولا تقل ینبغی علیک أن تفعل یقال بغاه فانبغى مثل کسره فانکسر. قال تعالى (وما ینبغی للرحمن أن یتخذ ولدا) (ما کان ینبغی لنا) (وما ینبغی لهم) (لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر )بمعنى لا یتسهّل ولا یصح ولا یستقیم.قُل تسلّمت کتابک أو تسلّمت رسالتک ولا تقل استلمت کتابک أو استلمت راسلتک. تسلّم الشیء تسلّماً. قُل التسلّم ولا تقل الاستلام.قُل تعرّفت الشیء ولا تقل تعرّفت على الشیء لأن تعرّف فعل متعدٍ بذاته. تعرّف ما عند فلان أی طلبه حتى عرفه.قُل جاء الذی سافر وتعِب إذا قصدت شخصاً واحداً ولا تقل جاء الذی سافر والذی تعِب لأنها تفید مجیء شخصین أحدهما سافر والآخر تعِب.قُل نظر إلیه من کثب ولا تقل نظر إلیه عن کثب ویقال رماه من کثب أی من قُرب وهو کثباً أی قرباً.قُل وقع ذلک فی رُوعی ولا تقل فی رَوْعی لأن الرُوع معناه الفزع أما الرَوْع فهو القلب والعقل. جاء فی الحدیث الشریف: إن الروح الأمین نفث فی رُوعی.قُل رجلٌ جَهْوَری ولا تقل جهُوری. یقال جهر یالقول رفع صوته به وإجهار الکلام إعلانه.قُل بحرانی نسبة إلى البحرین ولا تقل بحرینی.قُل حار فی المسألة وحار فی الحلّ وتحیّر فی الأمر ولا تقل حار فیها وتحیّر فیها.قُل عرفت ذلک قبل أن یُقطع سُرّک ولا تقل سُرّتک لأن السُرّة لا تُقطع وإنما هی الموضع الذی یُقطع منها السُّر.قُل الأمر منوط بی ولا تقل مناط بی. ناط الشیء ینوطه نوطاً فهو منوط.قُل الغَیْرة ولا تقل الغِیرة ، یقال غار یغار غَیْرة على أهله.قُل لحیة حلیق ولا تقل لحیة حلیقة بمعنى لحیة محلوقة .قُل أمّات الکتب ولا تقل أمهات الکتب لأن أمّات تستعمل لما لا یعقل أما أمهات فتستعمل لمن عقل نقول بناتنا أمهات المستقبل.قُل أمعن فی النظر ولا تقل أمعن النظر لأن أمعن فی الشیء أی بالغ فی الاستقصاء ویقال أمعن فی الطلب. ویقال أنعم النظر فی الأمر أی أطال الفکر فیه.قُل ضغط الزر ولا تقل ضغط على الزر لأن ضغط على تعنی تشدد وضیّق ویقال ضغط علیه فی لیل أی تشدد وضیّق.قُل بِلَّوْر ولا تقل بَلُّور والبِلّور الحجر الکریم وواحدته بِلَّورة والبِلَّور هو الرجل الشجاع الضخم.قُل تعرّف الموضوع وتعرّف المسألة ولا تقل تعرّف على الموضوع وعلى المسأل. یقال تعرّف ما عند فلان أی طلبه.قُل أَکْفاء ولا تقل أکِفّاء لأن أکفى جمع کفیف فقد بصره أما أکفاء فمفردها کفء وهو المماثل والنظیر والقوی القادر على تصریف العمل.قُل عیدک مبارک وکالک مبارک ولا تقل مبروک لأن فعل البرکة بارک ولیس برک. یقال بارک الله لک وفیک وعلیک وبارکک فأنت مبارک أما برک فهو مبروک فهو الثبات یقال برک الحصان أی جثا وبرک البعیر أی أناخ موضعه فهو مبروک.قُل هو یجبی الضرائب ولا تقل یجمع الضرائب وقل یقری الماء ولا تقل یجمع الماء قرى الماء یقریه قریاً إذا جمعه وقل طمش القماش یطمش طوشاً إذا جمعه.قُل خَصلة ولا تقل خِصلة لأن الخَصلة هی الصفة فی الانسان وجمعها خِصال والخُصلة هی الشعر المجتمع والجمع خُصَل.قُل صِفر إذا أردت الرقم ولا تقل صُفر لأن صُفر هی النحاس الأصفر.قُل قسم التحلیلات لا قسم التحالیل لأن حلّل الشیء تحلیلاً أی أرجعه إلى عناصره وحلّل نفسیة فلان أی أدرک أسباب عِلَلِها وحلّل الیمین.قُل فی فعل العدّ حَسَب یحسُب حساباً ولا تقل حسِب بالکسر یحسِب حسباناً. وقُل فی فعل الظنّ حسِب یحسَب حسباناً.قُل معرِض ولا تقل معرَض.قُل أخی من الرضاعة ولا تقل أخی فی الرضاعة.قُل هو مُخصى ولا تقل مخصیّ أخصاه یخصیه فهو مُخصى.قُل صَلَعة وصُلعة ولا تقل صَلْعة لموضع الصلع.قُل صدّق على الامر أی أقرّه ولا تقل صادق علیه لأن صادق تعنی اتّخذ صدیقاً  ومن المجاز قولهم صادَق المودّة والنصیحة أی أخلص لهما.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ریحانه & نگین در 12:36 |  لینک ثابت   •